شمارهٔ ۳۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با حسرت و اندوه از درد اسیر بودن و ناپدید شدن محبوبش سخن میگوید. او از غم و ناراحتی ناشی از جدایی و فراموشی میگوید و به این نکته اشاره میکند که اگر روزی صبرش به پایان برسد و از دردش خبر بگیرد، چه عواقبی خواهد داشت. همچنین، او از رقیبانش شاد است که از عشق او فاصله گرفتهاند، هرچند خود را با احساساتی شدید و دردناکی در این جدایی مواجه میکند. در نهایت، او به یاد مجنون و فرهاد، دو معشوقه معروف، اشاره میکند و حسرت و غم ناشی از نبودنها را ابراز میکند.
ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشددر دام مانده باشد، صیاد رفته باشد
هوش مصنوعی: آه بر آنکس که در بند اسارت فراموش شده باشد و در دامی گرفتار مانده باشد، در حالی که صیادش رفته است.
از آه دردناکی سازم خبر دلت راروزی که کوه صبرم، بر باد رفته باشد
هوش مصنوعی: روزهایی میرسد که اگر صبرم تمام شود و به تنگنا برسم، با درد و آه شدید از دلتنگیام خبر میدهم.
رحم است بر اسیری، کز گرد دام زلفتبا صد امیدواری، ناشاد رفته باشد
هوش مصنوعی: رحم کن بر آن بندهای که از دام زلف تو با تمام امید و آرزوهایش، ناامید و غمگین رفته است.
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتیگو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد
هوش مصنوعی: خوشحالم که از رقیبان خود دوری کردی، حتی اگر چیزی از ما به جا نمانده باشد و همهچیز در باد رفته باشد.
آه از دمی که تنها با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد
هوش مصنوعی: فکر کن روزی به خاطر یک عشق تأثیرگذار، در وضعیتی غمگین و افسرده قرار بگیری، مثل لالهای که در خون خود غوطهور است. و در این حالت به یاد روزهایی بیفتی که زندگیات با او پر از شادی و عشق بود، اما حالا او رفته و تنها ماندهای.
خونش به تیغ حسرت یارب حلال باداصیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد
هوش مصنوعی: خون او به خاطر حسرتی که دارد، امیدوارم حلال باشد. صیدی که از دام تو آزاد شده، امید دارم که به خوبی زندگی کند.
پرشور از حزین است امروز کوه و صحرامجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد
هوش مصنوعی: امروز کوه و بیابان با حالتی شاد و پرهیجان به نظر میرسند، گویی که مجنون (عاشق) روزگار گذشته در اینجا بوده و فرهاد (عاشق دیگر) هم از اینجا رفته است.