شمارهٔ ۳۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به تاثیری که غم یار بر او دارد اشاره میکند. او از درد و رنج خود مینالد و از فقدان یار شکوه میکند. احساس سردرگمی و بینتیجه بودن گلههایش را بیان میکند و به تصویر آینهای که حالش را نشان میدهد اشاره میکند. شاعر به تلخی عشق و درد جدایی پرداخته و وضعیت خود را در غم یار توصیف میکند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که در نبود یار، حال او به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و تحمل این درد برایش سخت شده است.
نالم به اثر گر غم او یار نباشدگریم به نمک، دیده چو خونبار نباشد
هوش مصنوعی: اگر غم او را نداشته باشم، برایم غمانگیز خواهد بود؛ و اگر چشمانم پر از اشک نشود، حتی اشکهایم هم به تلخی نمک خواهد بود.
بخرام به بالین من ای آینه سیمادارم نفسی کآینه را بار نباشد
هوش مصنوعی: به سراغ من بیا ای آینه زیبا، چون نفس من چنان است که آینه هیچ باری را بر دوش ندارد.
لب می مکم از چاشنی درد، ببینیدخون در دلم از لعل لب یار نباشد
هوش مصنوعی: از تلخی درد، لبهای خود را میمکد، اما باید بدانید که خون در دل من از شیرینی لبهای محبوب نیست.
از وادی غم می شنوم آه ضعیفیای اشک سراغی، دل بیمار نباشد؟
هوش مصنوعی: در اینجا شنیده میشود که از درد و غم صدای نالهای ضعیف به گوش میرسد. ای اشک، آیا میتوانی از دل بیمار خبری بیاوری یا نه؟
آن نخل وفا از بر من می رود امّاروزی که مرا طاقت رفتار نباشد
هوش مصنوعی: آن نخل وفاداری از کنار من میرود، اما روزی که دیگر نتوانم حرکت کنم.
خودداری یار از دل صدپارهٔ ما چیست؟زخمی شدن از تیغ جفا عار نباشد
هوش مصنوعی: نمیدانم دلیل عدم توجه محبوب به دل پارهپارهام چیست. زخمی شدن از بدیهای او برای من ننگی ندارد.
هر پاره حزین ، از جگرت درکف دردیستبی درد، به حال تو گرفتار نباشد
هوش مصنوعی: هر تکه از دلتنگیام، از درد تو نشان دارد، اما این درد نمیتواند تو را در حال و روز بدی نگه دارد.