شمارهٔ ۳۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر آرزو میکند که ساقی مجلس نقابش را کنار بزند و غبار توبهاش را از دل بزداید. او اشاره میکند که نمیتوان دائماً در اسارت دریا بود و از ابر میخواهد که اشکهایش را جذب کند. شاعر به زیبایی و تأثیر عارض محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که درد دل را تسکین دهد. همچنین، او از دلش که دیگر انتظار نگاه گرم محبوب را ندارد، سخن میگوید و در نهایت از غم و تنهاییاش در ساز و چنگ مینویسد. شعر تأکیدی بر عشق و آرزوهای دلbroken دارد.
خوش آنکه ساقی مجلس نقاب برداردغبار توبهام از دل، شراب بردارد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در مجلس، نوشیدنیآور نقابش را کنار بزند و از دل من غبار توبه را پاک کند و شراب بیاورد.
رهین منّت دریا نمی توان گشتنبگو به ابر، ز چشم من آب بردارد
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند همیشه از دریا بهرهمند باشد و برای پر شدن از آن، باید گاهی از ابر بخواهد که آب را از چشمانش بگیرد.
به رنگ نافه کند خون به دل اسیران راچو عارضت اثر از مشک ناب بردارد
هوش مصنوعی: خون دل اسیران به رنگ نافهی خوشبو میشود، همچنان که زیبایی چهرهات اثر بوی مشک خالص را برمیدارد.
ز دل دگر چه توقع، نگاه گرم تو را؟بگو خراج ز ملک خراب بردارد
هوش مصنوعی: از دل چه انتظاری داری وقتی که نگاه گرم تو برایم وجود ندارد؟ بگو که این کشور ویران را از پرداخت مالیات معاف کند.
چو چنگ، پشت حزین شد ز غم دوتا و هنوزنشد که گوش ز چنگ و رباب بردارد
هوش مصنوعی: مثل چنگی که به خاطر غم دو نیم شده، پشت او نیز غمگین است و هنوز نمیتواند از صدای چنگ و رباب دست بردارد.