شمارهٔ ۴۶۰
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و آرزوهای یک عاشق میپردازد که در انتظار دیدار محبوبش هستند. شاعر به محبت و زیبایی محبوب اشاره میکند و بیان میکند که هنگامی که او به مزارش بیاید، شمعی بر سر مزارش خواهد بود. او از احساسات شدید خود نسبت به محبوب صحبت میکند و امیدوار است که عشقش موجب شگفتی و زیبایی شود. در نهایت، شاعر آرزوی بهبود و شکوفایی را به عشق و رحمت الهی وابسته میداند.
شبی که سروِ تو شمع مزار من گرددچو گردباد به گردت غبار من گردد
هوش مصنوعی: روزی که زیبایی تو مانند شمعی بر سر مزار من درخشش داشته باشد، شوری و هیاهویی به وجود خواهد آمد که اطراف تو را پر از غبار خاطرات من کند.
به رهگذار تو چندان رخ امید نهمکه وعده ات خجل از انتظار من گردد
هوش مصنوعی: من در راه تو به اندازهای امید و شوق نشان میدهم که وعدهات از انتظار من خجالت بکشد.
به جیب پیرهن از رشک، گل نیفشانیاگر دلت خبر از خار خار من گردد
هوش مصنوعی: اگر از روی حسادت به جیب پیراهن من گل نگذاری، بگذار دلت از دردها و رنجهای من آگاه شود.
شکوه عشق نگر کز ره فتادگیماجل کناره کند گر دچار من گردد
هوش مصنوعی: عشق را ببین که چگونه ما را به ورطه خطر میاندازد و اگر مرگ بخواهد به سمت من بیاید، نجاتم بده.
خدا کند که از آن تیغ آبدار حزینشکفته روییِ زخمِ بهارِ من گردد
هوش مصنوعی: امیدوارم که از آن تیغ تیز و برنده، روی گلهای بهاری از زخمهای من شکوفا شود.