تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۴۸۹

خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آیدمگر یک بار هم از کوچه راه انتظار آید
گوارا نیست آب زندگانی، بی حریفانمبه حسرت می کشم پیمانه ای، تا گل به بار آید
شرابی چون ندارم با کباب خویش می سازمدل خود می خورم در آشیان تا نوبهار آید
کهن اوراق ما جانا همایون فال می باشدنگه دار این دل سی پاره را، گاهی به کار آید
حزین آشفته دارد خامه ام را خطّ مشکینینی من ناله هر جا سر کند، بوی بهار آید