شمارهٔ ۵۳۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به صبا (نسیم صبح) میگوید که نکتهای از لعل (گوهر) شیرین بیاورد و گوهری از گنجینه اسرار به همراه بیاورد. او به زیبایی چهره محبوبش اشاره میکند و میخواهد که خبری از عالم نور و محبت بیاورد. همچنین به صبا میگوید که دامنش را با بوی گلی از بهشت آلوده نکند و هر چه دارد، از خاک راه یار بیاورد. شاعر به یاد محبت و وفا، از حال اسیران عشق میپرسد و میخواهد خبری دلنشین از معشوق بیاورد. او میگوید که سرنوشتش شبیه شمعی است که در غم میسوزد و از صبا خواهان آتشی برای رنگین کردن عمامهاش است.
شاعر به عشق و وفاداری اشاره دارد و میخواهد که برگی سبز از باغ به همراه بیاورد. او از ساقی میطلبد که جرعهای به او بدهد و از رفتن به میکده درخواست میکند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند و از صبا میخواهد که بویی از محبوب به مشامش برساند.
در نهایت، شاعر از صبا میخواهد که نکهتی از خاک راه یار بیاورد و غم دیرینه را از دلش بزداید.
ای صبا نکته ای از لعل شکربار بیارگهری تحفه ز گجینه ی اسرار بیار
هوش مصنوعی: ای باد صبحگاهی، نکته ای از زیبایی و لطافت بیاور و جواهری از گنجینه اسرار به همراه داشته باش.
در جبینش اثر مهری اگر هست بگویمژده ی پرتوی از عالم انوار بیار
هوش مصنوعی: اگر بر روی پیشانیاش نشانهای از عشق وجود دارد، بگویید که مژدهای از نور و روشنایی از عالم وجود آورده است.
دامن آلوده به بوی گل فردوس مکنهر چه می آوری از خاک ره یار بیار
هوش مصنوعی: دامن خود را به عطر و زیبایی بهشت آلوده نکن و هر چیزی که از مسیر محبوب میآوری، بیاور.
با اسیران وفاکیش چه سر داشت؟ بگویخبر دلکشی از ناوک دلدار بیار
هوش مصنوعی: آیا میتوانی بگویی چه بر سر اسیران وفاداری او آمده است؟ خبر دلانگیزی از تیر معشوق برایم بیاور.
سرنوشت غم جانسوز من و شمع یکی ستجای گل آتشی، آرایش دستار بیار
هوش مصنوعی: سرنوشت دردناک من با سرنوشت شمع یکسان است. جایی که گل آتشین وجود دارد، دستار را بیار تا آمادهام کنی.
گل باغم نکنی گر به گریبان باریبوی جان بخشی از آن رخنه ی دیوار بیار
هوش مصنوعی: اگر گل باغم را نچینی، وقتی که در گریبانم هستی، بوی جان بخشی را از آن شکاف دیوار برایم بیاور.
ای که از سیر چمن بال فشان می گذریبرگ سبزی سوی مرغان گرفتار بیار
هوش مصنوعی: ای کسی که در حال عبور از باغ و چمن به زیبایی پرواز میکنی، لطفاً برگی سبز برای پرندگان گرفتار بیاور.
لب مخمور مرا جرعه نبندد ساقیچون رسد دور به من، میکده بردار بیار
هوش مصنوعی: ای ساقی، وقتی که از من دور میشوی، هرچند لبم را با جرعهای مست نکن، اما وقتی نزدیک میشوی، بزم و میکده را برایم بیاور.
چند بر دوش توان خرقه ی ناموس کشید؟مست از صومعه ام تا سر بازار بیار
هوش مصنوعی: چند بار میتوان بار سنگین ناموس را بر دوش کشید؟ من از حالت مستی ناشی از عبادت به بازار میروم.
به هواداری از آن سیب زنخدان بوییگر توانی به مشام من بیمار بیار
هوش مصنوعی: اگر میتوانی، بوی آن سیب زیبا را به مشام من که بیمار شدهام برسان.
قول حافظ برد از دل غم دیرینه ی ماای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
هوش مصنوعی: ای نسیم، با خودت بوی خوشی از سرزمین محبوبمان بیاور و غمهای قدیمی ما را از دلمان ببندار.