شمارهٔ ۵۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف حال و هوای دلها میپردازد که از عشق و زیباییهای محبوب سوخته و حیران شدهاند. او میگوید که در این عالم کسی یاری نکرده و همگان در دریای بیکران عشق غرق شدهاند. دلها در جستجوی زیبایی هستند، اما به سرانجامی نرسیده و تنها افسردگی و بیخبری را تجربه میکنند. زیباییهای طبیعی مانند سرو و سمن نیز تحت تأثیر عشق قرار گرفتهاند و در این میان هیچکس به حالت شادابی نرسیده و ایام گل و بهار به سر آمده.
دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کسعالم به گرد رفت و سواری ندید کس
هوش مصنوعی: دلها به خاطر نمایش زیباییها خونین شد و هیچکس یاری نکرد. عالم نیز به دور خود میچرخید و هیچ سواری را نمیدید.
سرگشتگان چو موج بسی دست و پا زدندزین بحر بیکرانه، کناری ندید کس
هوش مصنوعی: سرگشتگان مانند موجهای دریا به شدت تلاش کردند و در این دریای وسیع و بیپایان، هیچ کناری را ندیدند.
رخسار نانموده، دل از عشق سوختیآتش زدی به شهر و شراری ندید کس
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا نشان نداده، و دل از عشق تو در آتش سوخت. آتش عشق تو به شهر افروخته، اما کسی شعلهای از آن را ندیده است.
سرو و سمن ز ساغر شوق تو سرخوشنددر دور نرگس تو خماری ندیدکس
هوش مصنوعی: سرو و سمن به عشق تو شاداب و شنگول هستند، اما در دوری نرگس تو هیچکس حالتی از مستی و خوابآلودگی را احساس نکرده است.
افسرده بود بس که بساط چمن حزینایام گل گذشت و بهاری ندید کس
هوش مصنوعی: چمن به خاطر گذشت زمان و از بین رفتن گلها بسیار غمگین و پژمرده بود و کسی هرگز نتوانست بهاری را تجربه کند.