شمارهٔ ۶۶۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و غم عمیق شاعر در دوری از معشوق است. او از عشق و آرزوی دیدار معشوق میگوید و اشاره میکند که این غم به اندازهای است که او مانند شمع در حال سوختن است. شاعر از پریشانی خود در کوچه و بازار به خاطر یاد معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که به ورودی زندگیاش بیاید تا دیگر غم نخورد و اشک نریزد. همچنین او به قضاوتهای ناشی از عشق اشاره کرده و میگوید که این حال و روز اوست تا زمانی که به وصل معشوق نرسد. در نهایت، او ابراز میکند که در غم عشق خود مانند تیر که از کمان رها میشود، اشک میریزد.
در هجر تو تا چند من زار بگریمخونین جگر، از حسرت دیدار بگریم
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو، تا کی باید با دلتنگی و غم، اشک بریزم و دلی خونین داشته باشم؟ چقدر باید بابت نداشتن دیدارت دلم بسوزد و بگریم؟
چون شمع در آتش مژه ام خشک نگرددفرض است که بر روز، شب تار بگریم
هوش مصنوعی: اگرچه مانند شمع در آتش میسوزم و چشمهایم خشک نمیشوند، اما به این فرض است که در روز روشن، به شب تار میگریم.
حکم غم عشق است که چون ابر بهاراندر آرزوی آن گل رخسار بگریم
هوش مصنوعی: قضا و قدر عشق باعث شده که مانند ابرهای بهاری، در انتظار رویداد خوشایندی، اشک بریزم.
تا چند پریشان به هوای سر زلفتسودا زده، درکوچه و بازار بگریم؟
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به خاطر خیال تو و در اندیشهی زیباییات در خیابانها و کوچهها به صورت آشفته و غمگین گریه میکنم.
با لعل شکرخند درآ، از در یاریمگذار به کام دل اغیار بگریم
هوش مصنوعی: به درون بیایید و با لبخند شیرین و زیبایتان دل مرا شاد کنید، و نگذارید که دیگران به خواستههای خود برسند.
شرط است که گر دست دهد دامن وصلتلب بندم و در پیش تو بسیار بگریم
هوش مصنوعی: اگر روزی فرصتی حاصل شود که به وصالت دست یابم، با چهرهای خندان خود را به تو خواهم رساند و در برابر تو، از شدت شوق و امید، بسیار گریه میکنم.
تیر از کمان به من اندازدبگذارکه بر سبحه و زنار بگریم
هوش مصنوعی: اگر کسی با تیرش به من آسیب برساند، بگذارید که من به خاطر این درد و رنج، بر سجاده و دور کمرم گریان شوم.