شمارهٔ ۶۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و محبت خود نسبت به معشوق اشاره دارد و احساسات شدیدش را به تصویر میکشد. او از غم و اندوه دوری معشوق سخن میگوید و عشق را برتر از همه چیز میداند. شاعر خود را به عنوان غارتگری معرفی میکند که جان خود را میپرستد و به دنبال زیباییهای معشوق است. او به تفاوتهای بین زاهد و میپرست اشاره میکند و به این نکته تأکید میورزد که عشق نابی که او دارد، او را از دنیا و فلسفههای خشک دینی جدا میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که او تنها به دنبال عشق واقعی و عمیق است و در پی اتصال با محبوب خود میباشد، بدون هیچ گونه دلبستگی به اشیاء مادی یا عقاید متعارف.
من آن غارتگر جان می پرستمغم جان نیست، جانان می پرستم
هوش مصنوعی: من کسی را میپرستم که باعث به وجود آمدن عشق و احساس درون من شده است. برای من غم و اندوه اهمیت ندارد، بلکه عشق و محبوبم را میستایم.
ز دیر هستی من گرد برخاستهنوز آن نامسلمان می پرستم
هوش مصنوعی: از زمان دوری که در اینجا هستم، هنوز این احساس در من وجود دارد که به آن بیدینی که مورد پرستش قرار میگیرد، ارادت دارم.
دمید از تربتم صبح قیامتهمان چاک گریبان می پرستم
هوش مصنوعی: از خاک من صبح قیامت طلوع خواهد کرد و من همانند چاک گریبان، سرسپرده و در حال نیایش به آن میپردازم.
زمین گیر فنا شد دانهٔ منهنوز آن برق جولان می پرستم
هوش مصنوعی: دانهٔ من به خاطر فنا و نابودی به زمین افتاده است، اما هنوز هم من به آن درخشش و زیبایی حرکتش احترام میگذارم و پرستشش میکنم.
جنون کرد استخوانم سرمهٔ نازهمان چشم غزالان می پرستم
هوش مصنوعی: من به شدت مشتاق و شیدای زیبایی چشمان غزالان هستم، تا جایی که وجودم به خاطر این عشق در حال دیوانگی است.
برهمن سرد شد زآتش پرستیهمان رخسار خوبان می پرستم
هوش مصنوعی: به خاطر پرستش آتش، برهمن دیگر داغ نبوده و من هم تنها عاشق چهرههای زیبا هستم.
عبث زاهد میارا بزم تقواکه طرز مِی پرستان می پرستم
هوش مصنوعی: به زاهد نگو که وارد مجالس پرهیزگاری نشود، چون من شیوه پرستش مینوشندگان را دارم و به آنها احترام میگذارم.
چنانم واله آن شعلهٔ طورکه آتشگاه گبران می پرستم
هوش مصنوعی: من چنان عاشق و شیفتهام که مانند شعلهی آتش کوه طور، آتشگاه زرتشتیان را میپرستم و به آن احترام میگذارم.
برآمد گرچه از پروانه ام دودهنوز آتش عذاران می پرستم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از منبعی چون پروانه به وجود آمدهام، هنوز هم در آتش عشق کسانی که در عذاباند قرار دارم و آنها را میپرستم.
چنانم بیخود از شهد شهادتکه زهرآلوده پیکان می پرستم
هوش مصنوعی: من به قدری از طعم شیرین شهادت مست و شگفت زدهام که حتی زهرآلودگی تیرها را هم با عشق و احترام میپرستم.
سرم سودای جمعیّت نداردمن آن کاکل پریشان می پرستم
هوش مصنوعی: من به دنبال جمع و جمعیت نیستم و فقط به زیبایی و جذابیتِ موهای پریشان آن محبوب احترام میگذارم.
به گلبانگ پریشان داده ام دلخروش عندلیبان می پرستم
هوش مصنوعی: من با صدای بلند و دلنشینی احساسات خود را بیان کردهام و به عشق و زیبایی مانند پرندهای خوشصدا ارادت میورزم.
محبّت را من آن دیوانه پیرمکه بازیگاه طفلان می پرستم
هوش مصنوعی: من عاشقانه به عشق و محبت اهمیت میدهم، همانطور که یک دیوانهی سالخورده به دنیای بازیهای بچهها اهمیت میدهد.
کجا پروانه با گلبن کند خو؟من این آتش عذاران می پرستم
هوش مصنوعی: کجا میتوان پروانه را با گلستان همنشین کرد؟ من این آتش عاشقان را میپرستم.
مرا اندیشهٔ تعمیر دل نیستکه جغدم، ملک ویران می پرستم
هوش مصنوعی: من در فکر ترمیم و بهتر کردن دل خود نیستم، چرا که من مانند یک کرم ویران میپرستم و به دنیای خراب و بیحال خود عادت کردهام.
نگردد دیده ام آلودهٔ خوابکه صبح پاکدامان می پرستم
هوش مصنوعی: چشمم به خواب آلوده نمیشود، زیرا من صبح را با پاکی میستایم.
درون جان ندارم غیر جانانمن آن جانم که جانان می پرستم
هوش مصنوعی: در وجود من هیچ چیزی جز محبوبم وجود ندارد. آن وجودی که من میپرستم و به آن عشق میورزم، خود جان من است.
به راه انتظارش دیده شد خونهنوز آن سست پیمان می پرستم
هوش مصنوعی: در راه انتظار او، همچنان اشکهایم جاری است و من به عشق او که بیوفاست، ادامه میدهم.
به چشمم در نمی آید صف حورمن آن صفهای مژگان می پرستم
هوش مصنوعی: چشمانم قادر به دیدن صف حوریان نیست، اما من به صف مژگان آنها احترام میگذارم و محبتشان را ارج مینهم.
خلد خارم به دل از مخمل گلقماش گلعذاران می پرستم
هوش مصنوعی: بهشت را به خاطر زیبایی و لطافت گلهای مخملیاش در دل میپرستم.
ز خویش و آشنا بیگانه ای رابه رغم خودپرستان می پرستم
هوش مصنوعی: من به رغم خودپرستان، به عشق و محبت به بیگانهای که از خود و آشناهایم دور است، ارادت میورزم.
سخن از خاطرم یک عقده نگشوداشارات خموشان می پرستم
هوش مصنوعی: سخنانی که در دل دارم، هیچ گرهای را باز نکرد و من تنها به نشانههای خاموشی توجه میکنم و در برابر آنها احترام میگذارم.
حزین از کوری خفّاش طبعانمن آن خورشید تابان می پرستم
هوش مصنوعی: من به خاطر تاریکی و بیخبریهایی که در وجودم وجود دارد، آن خورشید درخشان و روشن را میپرستم.