شمارهٔ ۶۸۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دل تنگ و غمینی خود میگوید. او نالهای در دل دارد که نمیتواند به فریاد تبدیل کند. حتی در بهشت هم که خواهد بود، غم معشوقش او را رها نخواهد کرد. شاعر به شکایت از یار میپردازد و در مقابل محبوب، از ظلم او داد میزند. او به زیبایی موهای معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر کسی بخواهد به آنها اعتراض کند، او نیز با عواطفش همراه میشود. شاعر آرزو دارد که محبوب به عیادت او بیاید تا نشان دهد چقدر او را دوست دارد، و در نهایت از عشقش محدود به بتخانهای خواهد بود که هر روز بر زیبایی آن افزوده میشود.
در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرمآن مایه نفس نیست که فریاد برآرم
هوش مصنوعی: من زیر لب افسوس واندوهی از دل ناخشنود خود برمیآورم، اما این احساس آنقدر قوی نیست که بتوانم به صدای بلند فریاد بزنم.
چون ساکن جنّت شوم اندوه تو باقی ستکی دل دهدم تا غمت از یاد برآرم؟
هوش مصنوعی: وقتی که در بهشت هم باشم، هنوز غم تو در دلم باقی است. چگونه میتوانم دلم را به کسی دیگر بسپارم تا غم تو را فراموش کنم؟
از یار به اغیار که برده ست شکایت؟هم پیش تو از جور تو فریاد برآرم
هوش مصنوعی: کسی که به دوست خود شکایت کند، چرا باید به دیگران پناه ببرد؟ من هم در برابر تو از ستم تو گلهمند هستم.
گر با سر زلف تو فروزد رخ دعویدود از شکن طرّهٔ شمشاد برآرم
هوش مصنوعی: اگر چهرهات با موهای تو درگیر شود، از شکننده بودن دستههای موی تو، دودی برمیخیزد.
تا عرضهٔ تاراج متاعم شود از تواز کلبه چراغی به ره باد برآرم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، برای اینکه گردنکشی و بیاحترامی به من پایان یابد، از کلبهام چراغی روشن کرده و به سمت باد میفرستم.
باشد که خرامان به تماشاگهم آییمجنون شوم و عربده بنیاد برآرم
هوش مصنوعی: باشد که به زیبایی و ناز خود به ملاقات من بیایی، آنقدر عاشق تو شوم که نتوانم خودم را کنترل کنم و از شادی فریاد بزنم.
از خامه حزین آزر بتخانهٔ عشقمهر دم صنمی زین صنم آباد برآرم
هوش مصنوعی: از دل غمگینم در آتش عشق، هر لحظه معشوقی را از میان این عالم عشق برافراشته میکنم.