شمارهٔ ۶۸۴
هوش مصنوعی: این شعر قزوینی به دعوت به خوشی و فراموشی دنیای واقعی میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که شراب ریخته تا همه به حالت مستی و شادی برسند. او به بیفایدگی هشیاری در دنیای پر از غم و دلمردگی اشاره میکند و آرزو دارد که روزی برسد که بتوانند دین و معنویت را در زیباییهای زندگی تجربه کنند. در نهایت، شاعر بیان میکند که خوشبختی واقعی در نزدیکی و وابستگی به معشوق است و دنیا تنها یک خواب و خیال است.
ساقیا رخ بنما تا همه از کار شویمآنقدر می به قدح ریز که سرشار شویم
هوش مصنوعی: ای ساقی، روی زیبایت را نشان بده تا همه ما از مشغلهها و مشکلات دور شویم. عیش و نوش را آنقدر ادامه بده که دلها و جامها پر شود.
خبر از وضع جهان مرده دلی می آردمصلحت نیست درین مرحله هشیار شویم
هوش مصنوعی: خبرهایی که درباره وضعیت جهان داریم، دل را میمیراند و بهتر است در این مرحله بیدار و آگاه نباشیم.
ای خوش آن روز که دین در سر زلف تو کنیمفارغ از کشمکش سبحه و زنّار شویم
هوش مصنوعی: چه روز زیبایی خواهد بود وقتی که باور و ایمان را در پیچ و تاب موهای تو بگذاریم و از درگیریها و زنجیرهای مذهبی رها شویم.
نشکند بادهٔ گلرنگ خماری که مراستای خوش آن روز که مست از می دیدار شویم
هوش مصنوعی: شراب خوش رنگی که من را سرمست کرده، نخواهد شکست. خوش به حال آن روزی که ما مست از دیدار یکدیگر شویم.
دولت هر دو جهان خواب و خیال است حزیندولت آن است که خاک قدم یار شویم
هوش مصنوعی: خوشبختی در این دنیا و دنیای دیگر چیزی جز رویا و خیال نیست. خوشبختی واقعی آن است که ما به خاک پای معشوق تبدیل شویم.