شمارهٔ ۷۰۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از رنج و درد زندگی صحبت میکند و به بیحاصلی آن اشاره میکند. او مدام در جستجوی آرامش و تسکین است، اما نمیداند تا کی میتواند این تلاش را ادامه دهد. او از بیمعنی بودن زندگی و سختیهای آن گله میکند و به نوعی خواستار شور و هیجان جدیدی است تا بتواند از حال و روز غمانگیز خود رهایی یابد. همچنین او به نقد جامعه و ریاکاری دینداران میپردازد و به این فکر میکند که تا کی باید در این شرایط ادامه دهد و امیدوار باشد که روزی تغییر کند.
ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانمخوشا روزی کزین محنت سرا بالین بگردانم
هوش مصنوعی: تا کی باید از رختخواب به پهلو دراز بکشم و دنبال آرامش بگردم؟ ای کاش روزی بیاید که از این زندگی پرفراز و نشیب به دور شوم و آرامش یابم.
ندارد حاصلی، دیدیم فصل زندگانی راچوگل تا چند اوراق دل خونین بگردانم؟
هوش مصنوعی: زندگی هیچ ثمر و نتیجهای ندارد، پس چرا تا مدتی دیگر، فقط برگههای قلب خونینی را ورق بزنم؟
در آتش افکنم از باده، کشکول گدایی رابه درها تا به کی این کاسهٔ چوبین بگردانم؟
هوش مصنوعی: من در آتش میریزم از شراب، کاسهی گدایی را به دروازهها، تا کی باید این کاسهی چوبی را بچرخانم؟
ز مستوری پریشان خاطرم کو شور رسواییکه دل در شهر بند طرّهٔ مشکین بگردانم؟
هوش مصنوعی: من در حالتی از سردرگمی و پریشانی ذهن هستم و دلم میخواهد شور و شوقی را که ناشی از رسوایی است، تجربه کنم. چطور میتوانم در شهری که دل من در تنگنای مشکل گرهخورده است، موهای زیبا و جذاب کسی را به نمایش بگذارم؟
حزین در خرقهٔ سالوس آتش می زنم، تاکیبه امّید خریداران متاع دین بگردانم؟
هوش مصنوعی: من در لباس ریاکارانه، آتش میافروزم؛ تا کی باید به امید کسانی که به دنبال خرید ارزشهای دینی هستند، به این کار ادامه دهم؟