شمارهٔ ۷۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان اشتیاق و دلبستگی خود به معشوق و زیبایی میپردازد. او از حالتی که در آن به باده و میگساری افتاده است، رنج میبرد و آرزو دارد که از دنیا جدا شده و با نگاهی به معشوق خود به زندگی تازهای آغاز کند. شاعر به طور خاص به سختی برخاستن از این حال و دغدغههای عاطفی اشاره دارد و میخواهد از عمق تاریکیها و غمها با کمک عشق و نگاه معشوقش بیرون بیاید. او همچنین به اهمیت میو باده و تأثیر آن در تغییر حال خود اشاره میکند و با نگاهی به گذشته و به یاد حافظ، امید به وصال معشوق را در دل دارد.
زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟من نیفتاده ام آن سان که توان برخیزم
هوش مصنوعی: زاهد، چگونه میتوانم از پای این خم نوشیدنی برخیزم؟ من آنقدر سقوط نکردهام که بتوانم به راحتی بلند شوم.
صبح محشر که سر از خواب گران بردارمهم به رخساره ی ساقی نگران برخیزم
هوش مصنوعی: در صبح روز قیامت که از خواب سنگین بیدار میشوم، نگران و با دقت به چهره ساقی نگاه میکنم.
دست افتاده کسی نیست که گیرد، جز میاگر آید به کفم رطلل گران، برخیزم
هوش مصنوعی: اگر کسی به کمک نیاید، تنها میتوانم به شراب روی آورم. اما اگر شراب در دستانم بیفتد، با خوشحالی به پا میایستم.
نظری بر دل زارم فکن ای نور قدیمرخ نما، تا ز ظلام حدثان برخیزم
هوش مصنوعی: به من نگاهی بینداز ای روشنی قدیمی، تا از تاریکیهای این دنیا رهایی یابم.
مشکل این است که از کوی تو نتوانم خاستور نه آسان ز سر هر دو جهان برخیزم
هوش مصنوعی: مشکل اینجاست که نمیتوانم از جایی که تو هستی فاصله بگیرم؛ وگرنه به راحتی از همه چیز رها میشوم و به سمت تو میآیم.
من افتاده خدا را به خرابات بریدتا ز فیض نظر پیر مغان برخیزم
هوش مصنوعی: من به مکانهای ناباب و پر از گناه رفتم تا از لطف و نگاه پیر مغان بهرهمند شوم و از این وضعیت برخیزم.
شدم از دست حزین ، دوش که حافظ می گفتمژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم؟
هوش مصنوعی: من از دست غم و اندوه به ستوه آمدهام. دیشب در حالی که حافظ میگفت بشارت ملاقات تو کجاست، آرزو داشتم که از شدت عشق و شوق، جانم را فدای تو کنم و دوباره زنده شوم.