شمارهٔ ۷۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عاشقانهها و دردهای درونیش سخن میگوید. او به همدلی و یاری از دیگران نیاز دارد، اما احساس میکند که نتوانسته است از مشکلات و جنون عاشقانهاش رهایی یابد. همچنین به بیاحساسی و سردی دنیا و تأثیر آن بر روح خود اشاره میکند. شاعر نزد شعبدهبازان و در دنیای حقهبازی احساس ترس و بیپناهی میکند. او در نهایت از ناتوانی در بیان احساسات و پیوند برقرار کردن با دیگران ابراز ناامیدی میکند.
نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدمسخن به نشئه نشد تا نفس به خون نزدم
هوش مصنوعی: نتوانستم فریاد کنم تا زمانی که به حالت جنون نزدیک شوم. سخن از حال خوشی نگفتم تا زمانی که نفسام به خون آغشته شده باشد.
گرفته است سبوی مرا به سنگ چرا؟گلی به شیشهٔ این چرخ آبگون نزدم
هوش مصنوعی: چرا سبوی من را به سنگ زدهای؟ من که گلی به شیشهٔ این دنیا که پر از آب است نزدهام.
به نزد شعبده بازان پیاده فرزین استمنم که نقش دغل با سپهر دون نزدم
هوش مصنوعی: در میان جادوگران و شعبدهبازان، من تنها کسی هستم که در برابر آسمان پست، با ترفندهای خود بازی نکردهام.
سبک سران پی کلکم روند و افسوس استکه نعل رخش سخن را چرا نگون نزدم؟
هوش مصنوعی: افراد سرشناس و مهم به دنبال من میآیند و افسوس که چرا نتوانستم به خوبی مطالب خود را بیان کنم و سخن خود را به درستی منتقل نمایم.
چو سلک نظم جگر پاره ها گسسته حزینگره به رشته این اشک لاله گون نزدم
هوش مصنوعی: وقتی که جگرم از درد پاره پاره است و غمگینم، گرهای از این اشکهایی که مانند گل لالهاند، به رشته میزنم.