شمارهٔ ۷۷۶
هوش مصنوعی: این شعر به عواطف عاشقانه و غمانگیز شاعر اشاره دارد که در آن از تجربیات خود در عشق و فراق سخن میگوید. شاعر درخواست میکند که محبوبش بیشتر او را آزار ندهد و از ناز و غمگینی که بر دل او گذاشته است، دست بردارد. او از درد و زخمهای عشق میگوید و اینکه چگونه این احساسات بر چهرهاش تأثیر گذاشتهاند. شاعر همچنین به عقل و خرد میتازد و از آن میخواهد که از سرسختی و خودداری بپرهیزد. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که از عذاب بیشتر دوری کند و گاهی به زیباییهای دنیا و عشق نگاه کند. شاعر در این سروده، همزمان عشق، درد و زیبایی را با هم ترکیب میکند.
با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکنهمچشمی مژگان من، ای ابر آزاری مکن
هوش مصنوعی: با این سردی نینی که داری، زحمت نکش و ابراز ناراحتی نکن. ای ابر، با چشمان من رقابت نکن.
شاید کزین خون بحل یاد آرد آن بی رحم دلای تیغ هجر جان گسل زخم مرا کاری مکن
هوش مصنوعی: شاید این خون که ریخته میشود، یاد خداوندی که بیرحم است را زنده کند. ای تیغ جدایی، زخم من را که جانم را میگسلد، بیشتر سخت نکن و مرا عذاب نده.
در عشق خونها خورده ام، رنگی به رخ آورده امرخسار زرّین مرا ای گریه گلناری مکن
هوش مصنوعی: من در عشق تجربیات بسیار سختی را پشت سر گذاشتهام و چهرهام به خاطر این عشق تغییر کرده است. ای گلناری، خواهش میکنم بیدلیل اشک نریز.
شاید به سر وقتت رسد لغزیدن مستانه ایای عقل عالی منزلت بی صرفه خودداری مکن
هوش مصنوعی: شاید زمانی برسد که حالتی سرشار از شادی و سرخوشی بر تو غلبه کند، ای عقل بزرگ و محترم، بیهوده خود را محدود نکن.
فرداست کافتد بخیه ات بر روی کار ای حق پرستامروز شرک خویش را در خرقه ستّاری مکن
هوش مصنوعی: فردا وقتی که زخمات باز شود و نتوانی آن را پنهان کنی، امروز به هیچ عنوان نگذار که ریا و نفاق تو در ظاهرت نمایان شود.
یک بار در جولان ببین آن قامت نازآفرینناز خرامش بر زمین ای کبک کُهساری مکن
هوش مصنوعی: یک بار در جنب و جوش نگاه کن به آن قامت زیبا که با ناز روی زمین حرکت میکند. ای کبک کوهی، این کار را نکن!
بگذار با روشندلان آن صفحهٔ رخساره راای سبزهٔ خط بیش ازین آیینه زنگاری مکن
هوش مصنوعی: بهتر است این چهره زیبا را در کنار افرادی که دارای روشنی و دانایی هستند بگذاری. ای سبزهٔ خط، بیش از این چهره را تحت تاثیر زنگار قرار نده.
از اوّل این جور و جفا خود بر سر آوردی مراای چشم کافر ماجرا، بیهوده خونباری مکن
هوش مصنوعی: از آغاز اینگونه ناز و نازپرورانی، چشمت ای بیایمان برای من ماجرایی برپا کرد. بیهوده خونریزی نکن!
شد درکمینگاهت فدا سامان رند و پارسااز دل تهی شد شیشه ها ای طرّه طرّاری مکن
هوش مصنوعی: در کمینگاه تو، جانم فدای هنرمند و آدم خوب میشود، دلها خالی میشوند و ای زیبای جستجوگر، دیگر خود را اینگونه معرفی نکن.
نتوان به گیتی متّصل بر کین عالم بست دلای غمزه خونریزی بهل، ای عشوه خونخواری مکن
هوش مصنوعی: در این دنیا نمیتوان به کسی که دلش از کینه پر شده، نزدیک شد. ای معشوقه زیبا، رحم کن و از خونریزی خودداری کن، اجازه نده که این عشق به قتل برسد.
گر تر نکردی خنجری، سعیی که تا مژگان رسیای قطرهٔ خون بیش از این بر دل گرانباری مکن
هوش مصنوعی: اگر با خنجرت قلبم را نترساندی، سعی کن که با چشمانت به من نزدیک نشوی، ای قطرهٔ خون، بیش از این بر دل سنگینم فشار نیاور.
جایی که گردد در جهان کلک حزین عنبر فشانای نافهٔ مشکین نفس، شوریده گفتاری مکن
هوش مصنوعی: در جایی که دلگیر و غمگین بهاری در دنیا میبارد و عطر خوش عنبر در فضا پخش میشود، ای همچون نافهای از مشک، سخن بیهوده و بیمورد نگو.