شمارهٔ ۷۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان درد و رنج خود میپردازد. او از شخصی میخواهد که پیغامش را به دیگران برساند و خود را به عنوان آشنا معرفی کند. او اشاره میکند که وقتی با دوستانش شراب مینوشد، جامش به سنگ جفا نمیشکند و تلخی زندگیاش به یادش میآید. شاعر از وضعیت سخت و پیچیدهاش در روزگار میگوید، جایی که آرامش برایش دست نیافتنی است و در میان آتش عذاب، تحمل دردها برایش دشوار شده است.
که خواهد رسانید پیغام منبه بیگانهٔ آشنا نام من؟
هوش مصنوعی: چیست کسی که پیام من را به دوست ناآشنایم برساند؟ نام من چیست؟
که چون با حریفان خوری باده امبه سنگ جفا نشکنی جام من
هوش مصنوعی: گاهاً وقتی که با دوستان و همنشینان خود مشروباتی مینوشم، امیدوارم به خاطر بدرفتاریها یا دشواریهایی که ممکن است پیش بیاید، این لحظات خوش را تحت تأثیر قرار ندهند و چیزی از خوشیام نکاسته شود.
به کار آیدت چون رگ تلخ میبه یاد آوری تلخی کام من
هوش مصنوعی: هرگاه به تلخی شراب فکر کنی، باید به یاد تلخی اندیشهها و احساسات من بیفتی.
تو خوش زی که فرخنده مرغ مرادپریده ست از گوشهٔ بام من
هوش مصنوعی: تو خوشحال و شادمان زندگی میکنی، زیرا آرزوی دل من مانند مرغی خوشبخت به پرواز درآمده و از لبهٔ بام من رفته است.
نه دل مانده بر جا نه لخت جگرجگر پارهٔ من، دلارام من
هوش مصنوعی: نه دل من آرامی دارد و نه جگرم سالم است؛ من تنها قطعهای از قلبم را برای تو دارم که عزیز و آرامشبخش من است.
به پیچ و خم روزگارم اسیررمیده ست آسایش از دام من
هوش مصنوعی: در سختیها و تلاطمهای زندگی، آرامش از چنگم فرار کرده و من گرفتار این وضعیت شدهام.
در آتش سپندی ست جان حزینچه می پرسی از صبر و آرام من؟
هوش مصنوعی: در دل من آتش سوزانی وجود دارد، حالم بسیار نگران و غمگین است. چه فایده دارد که از من درباره صبر و آرامش بپرسی؟