شمارهٔ ۸۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و هوای خود به عنوان یک رند و خراب و مست سخن میگوید. او عقل و نصیحت را در برابر لذت شراب و عشق قرار داده و بیان میکند که در چنین حالتی نمیتواند در قید و بندهای شرعی باشد. شاعر به بهار و زیباییهای آن اشاره دارد و میگوید که بدون عشق، زندگی چه ارزشی دارد. با اشاره به جلال و جمال محبوب، او از زیباییهای او و اثراتی که بر دلها میگذارد، صحبت میکند. شاعر همچنین به غم و اندوه دل خود از وفای یاران اشاره کرده و نتیجه میگیرد که دوستی و لذت از شراب و عشق باید سریعتر در زندگی غنیمت شمرده شود. به طور کلی، این شعر به زندگی، عشق و شادابی از منظر یک رند پرداخته است.
من رند خراباتم،سر مست و خراب اولیوین عقل نصیحت گر، مغلوب شراب اولی
هوش مصنوعی: من آدمی سرمست و شادابم که در این حال و هوای نابسامان زندگی میکنم، در حالی که این عقل و نصیحت که به من میگوید چگونه زندگی کنم، تحت تأثیر جذبه شراب و شادی من قرار دارد.
در خرقه نمی گنجم، با سبحه نمی سازمایام بهار آمد، ساقی می ناب اولی
هوش مصنوعی: من در لباس زهد و پارسایی نمیگنجم و نمیتوانم با ذکر و عبادت روزهای بهار را بگذرانم. ای ساقی، زمان نوشیدن شراب ناب اول فرا رسیده است.
بی عشق چه فیض آخر، از عمر توان بردنهر جاکه دلی باشد، زان طره به تاب اولی
هوش مصنوعی: بی عشق چه سودی از زندگی میتوان برد؟ هرجا که دلی باشد، از زیبایی و جذابیت آن به شوق میآید.
از برق جلال آمد، گلگونه جمالش رانظارهٔ حسن او، در عین عتاب اولی
هوش مصنوعی: از درخشش عظمت و زیباییاش، چهرهی زیبا و خوشرنگش را میبینم که در عین خشم و سرزنش، جلوهگری میکند.
رندان قلندروش، از بزم برون رفتندمحفل چو شود خالی، خاموشی و خواب اولی
هوش مصنوعی: دستهای از افراد آزاداندیش و بیپروا، از جمعهای جشن و سرور خارج شدند. وقتی محفل خلوت میشود، سکوت و خواب نخستین آغاز میگردد.
تا عمر بود بستان، از ساقی ما جامیفرصت چو رود از دست، ای دوست شتاب اولی
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی ادامه دارد، از ساقیام شرابی بگیر و از دست نده؛ زیرا فرصتها مانند آب از دستان میگذرد. ای دوست، شتاب کن که وقت تنگ است.
این دل که حزین دارد، از خیل وفاکیشاناز آتش عشق او، در سینه کباب اولی
هوش مصنوعی: این دل غمگین من به خاطر وفای محبوبانش، مانند آتشی در سینهام احساس سوزش میکند.