شمارهٔ ۸۵۹
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع وفا و بیوفایی در روابط عاشقانه میپردازد. شاعر از غفلت و بیتوجهی یار خود شکایت میکند و بیان میکند که بدون وفا، زندگی معنایی ندارد. او از تلخی کلمات و حسرتهای عشقش گله میکند و اشاره میکند که برای دیدار معشوق، از لذتهای دنیا گذشته است. شاعر به احساس تنهایی و بیگانگی اشاره میکند و میگوید که وعدههای یار، به اندازه گل که زود میپلاسد، سست و ناپایداراست. او در نهایت، به درد و رنجی که از دیدن یار بیوفا متحمل شده، اشاره میکند.
ز دل غافلی یار جانی نباشی!نداری وفا، زندگانی نباشی!
هوش مصنوعی: اگر از دل غافل باشی و به یار خود فکر نکنی، هیچ وفایی نخواهی داشت و زندگیات بیمعنا خواهد بود.
به من هوش نگذاشت، دشنام تلختبه لب، بادهٔ ارغوانی نباشی!
هوش مصنوعی: بادهٔ ارغوانی تو تلخی دشنامت را بر حالم اثر نمیگذارد و دیوانگیام را از بین نمیبرد.
به دیدارت، از عیش دنیا گذشتمبه رخ جنت جاودانی نباشی!
هوش مصنوعی: به خاطر دیدن تو، از تمام خوشیهای دنیوی گذشتم؛ حتی اگر بهشت ابدی هم نباشی!
به بیگانگیها، که از من مپوشانبه چشم آشنایی، فلانی نباشی!
هوش مصنوعی: به من در مورد بیگانگیاهایی که نمیخواهی ببینم نگو، چون اگر آنها را از من پنهان کنی، دیگر نمیتوانی دوست یا آشنا باشی!
زگل بی بقاتر بود عهد سستتنشاط بهار جوانی نباشی!
هوش مصنوعی: عهد و پیمان تو از گل بدون ساقه بیشتر سست و ضعیف است، چون در بهار جوانی، شادی واقعی وجود ندارد.
نشاندی به خون از نگاهی حزین راتو ای بی وفا، یار جانی نباشی!
هوش مصنوعی: تو ای بی وفا، با یک نگاه اندوه-filled، دل مرا شکستهای و دیگر نمیتوانی یار من باشی.