شمارهٔ ۸۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به موضوع عشق و فراق میپردازد. او افسوس میخورد که چرا محبوبش او را فراموش کرده و به شادکردن دیگران میپردازد. شاعر از دوری و تنهایی رنج میبرد و به حسرت روزهایی میاندیشد که محبوبش به او توجه داشت. او از زیباییهای زندگی و طبیعت یاد میکند، اما این زیباییها تنها یادآور غم و درد دل او هستند. شاعر در نهایت به احساس خاموشی و نالههای دلخراش خود اشاره میکند که در دام تنهایی و فراق به دام افتاده است.
به افسونها، شنیدم بوالهوس را، شاد می کردیچه می کردم، اگر با او مراهم یاد می کردی؟
هوش مصنوعی: آشنایی با جرم و جادوها، شنیدم که تو با زیباای چشمانتظاری او را خوشحال میکردی. اگر تو هم به یاد من بودی، چه میشد؟
خوشا روزی که هر کس غیر من بودی گرفتارتبه گرد دام، می گرداندی و آزاد می کردی
هوش مصنوعی: ای کاش روزی فرا برسد که اگر کسی غیر از من بود، تو او را به دام خود می انداختی و سپس آزادش می کردی.
به گلشن رفتم و از نونهالان جلوهها دیدماگر می آمدی، خون در دل شمشاد می کردی
هوش مصنوعی: به باغ رفتم و زیباییهای جوانهها را مشاهده کردم. اگر تو هم آنجا بودی، دل شمشاد را از غم و اندوه پر میکردی.
زرشک امشب نم دردیده سودی خواب شیرین رامگر من مرده ام کافسانهٔ فرهاد می کردی؟
هوش مصنوعی: امشب زرشکی که دیدم، به من خوشی و خواب آرام نمیدهد، مگر اینکه من مرده باشم و تو قصهی فرهاد را برایم بگویی؟
چه خاموشی حزین ! آن ناله های دلخراشت کو؟که در دام و قفس، خون در دل صیاد می کردی
هوش مصنوعی: وقتی که سکوت غمانگیزی حاکم است، دیگر آن نالههای دلخراش کجاست؟ که تو در دام و قفس، قلب صیاد را با زخمهای خودت میآشوبیدی.