تناجی
حزین لاهیجی

شمارهٔ ۴۴

از حرف وداع، دیده جیحون شد و رفتهوش از سر سودا زده مجنون شد و رفت
تن شعله کشید و دود آهی برخاستدل خون شد و خون ز دیده بیرون شد و رفت