شمارهٔ ۹۴
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از درد و غم خود صحبت میکند. او میگوید که از غم عشقش دلش باز نخواهد شد، اما طرف مقابل در پاسخ میگوید که چرا اینقدر فضولی میکند که آیا دلش باز میشود یا نه. همچنین اشاره میکند که چرا باید از سنگینی دل خود شکایت کند وقتی که غم مربوط به همه است و نباید باری بر دوش دلها باشد.
گفتم ز غمت غنچهٔ دل وا نشودگفتا چه فضولی ست، شود یا نشود
هوش مصنوعی: گفتم که از درد و غم تو، دل من هیچ وقت باز نمیشود. او گفت: چه حرف بیموردی میزنی، ممکن است که باز شود یا نشود.
بیهوده چه نالی از گرانباری دل؟گر غم غم ماست، بار دلها نشود
هوش مصنوعی: بیهوده از سنگینی دل شکایت نکن. اگر غم، غم ماست، پس دلها سنگین نمیشود.