شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود سخن میگوید. او به عشق و زخمی که از آن میخورد اشاره میکند و از طرفی به بیتفاوتی معشوق که از حال او بیخبر است. شاعر احساس میکند که در سکوت و درد ناشی از عشق، به زجر و عذاب واگذار شده است. این ابیات نشاندهنده ترکشی عاطفی و دردی است که شاعر تحمل میکند، در حالیکه معشوق غافل از این وضعیت به سر میبرد.
دل می بری و خبر نداری که چه شدزهرم دهی و به رو نیاری که چه شد
هوش مصنوعی: تو بیخبر از حال من، قلبم را میدزدی و نمیدانی که چه بر سرم میآید؛ زهر را به من میدهی، اما خودت به رویت نمیآوری که چه اتفاقی میافتد.
در ساغر بوالهوس که خاکش ستم استخونین جگر مرا فشاری که چه شد؟
هوش مصنوعی: در جام دلخواهی که سرنوشتش سخت و طاقتفرساست، چرا من با دل شکستۀ خود به شدت در فشار و ناراحتی هستم؟