شمارهٔ ۲۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به شدت از درد و رنج خود شکایت میکند و میپرسد که دیگران با حال وی چه خواهند کرد. او نشان میدهد که اشک و غم تنها چیزهایی هستند که برایش باقی مانده و حالش آنقدر بد است که جگرش نیز در اثر اندوه خالی شده است. در نهایت، او از دیگران انتظار ندارد که کاری برایش انجام دهند.
ای دیدهٔ زار من چه خواهی کردن؟جز اشک نثار من چه خواهی کردن؟
هوش مصنوعی: ای چشمان غمزده من، چه کاری میخواهی انجام دهی؟ جز اینکه فقط اشکهای من را بریزی؟
با گریه نمانده است لخت جگریدر جیب و کنار من چه خواهی کردن؟
هوش مصنوعی: با اشک و غم، هیچ جگر سوختهای در جیبم نمانده است و نمیدانم کنارم چه کار میخواهی بکنی؟