شمارهٔ ۲۲۵
هوش مصنوعی: در سحرگاه، آن معشوق زیبا و دلفریب از حال من که دلشکستهام پرسید. من از جدایی شکایت کردم و او با لبخند پاسخ داد که من در دل کسانی که کمعمق و سطحینگرند، بینصیب هستم.
آمد سحر آن نگار خونین جگرانپرسید ز احوال منِ دل نگران
هوش مصنوعی: در صبحگاه، آن معشوق زیبا با چهرهای خونین از غم آمد و حال مرا که دلنگران هستم پرسید.
کردم ز فراق شکوه، خندان شد و گفتمن در دل و بی نصیب، کوته نظران
هوش مصنوعی: از دوری تو شکایت کردم، او خندید و گفت: من در دل خود و بدون خوشبختی، به کوتاهفکران بیاعتنا هستم.