شمارهٔ ۲۳۱
هوش مصنوعی: این شعر ناله و اندوه عاشق را بیان میکند که به دنبال معشوق خود است. او از ناامیدی و دردهای ناشی از عشق صحبت میکند و احساس میکند که عشقش همچون صیدی گرفتار شده و در جستجوی معشوقی است که آرزو دارد پیدا کند. شاعر به معشوق خود میگوید که او را بیشتر از هر زمان دیگری نیاز دارد و در این وضعیت غمانگیز، حسرت او را میخورد.
ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟وی کوه گرانِ درد، فرهاد تو کو؟
هوش مصنوعی: ای عاشق غمگین، دل بیخوش تو کجاست؟ کجاست آن فرهاد که بار سنگین درد را بر دوش دارد؟
وحشی تری از خود به کمین داشته ایای صید به خون تپیده، صیاد تو کو؟
هوش مصنوعی: ای شکار، تو که به رنگ خون در آمدهای، چرا کسی را که تو را شکار کند در کمین خود نمیبینی؟ تو از خودت هم خطرناکتر شدهای.