شمارهٔ ۷۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان درد و رنج خود میپردازد. او میگوید که دردی که او را به قتل رسانده، بسیار سنگین است و به اندازهای طاقتفرساست که دیگر توان تپیدن ندارد. او از عشق و وفای درون خود سخن میگوید که به گونهای در وجودش نهادینه شده است، اما این وفا به زوال رفته و او را ویران کرده است. امید او به چشمان کسی بوده که اکنون دیگر اعتنایی به او ندارد و این بیتوجهی دلش را میشکند.
تیغ نگه افتاده گران قاتل ما رایارای تپیدن نبود، بسمل ما را
هوش مصنوعی: نگاه تیز و نافذ معشوق ما به قدری قوی و کشنده است که دیگر قلب ما تاب ایستادگی در برابر آن را نداشت و از شدت احساساتمان بیجان شد.
در طینتم آن مهر و وفایی که سرشتندخشت سر خم می کند آخر، گل ما را
هوش مصنوعی: در وجود من، آن محبت و وفایی که در آغاز به من دادهاند، به گونهای است که حتی خم گردن گل ما را هم نرم و مؤثر میسازد.
امّیدم از آن چشم سیه، بود نگاهیدردا که تغافل کده کردی دل ما را
هوش مصنوعی: امیدم به آن چشمان سیاه است که نگاهی به من نمیاندازند و این باعث درد و غم شده، چون تو به عمد دل ما را نادیده میگیری.