شمارهٔ ۱۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حیرت و شگفتی خود دربارهٔ زیبایی و دلربایی معشوقهاش سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که دلش پر از عشق و احساسات شده و در نظرش همهجا زیباست. همچنین بیان میکند که اگرچه در جستجوی راهی برای پرهیز از عشق است، اما هیچ مکانی جز عشق معشوق برای او وجود ندارد. شاعر همچنین به وسعت و زیبایی دل معشوقه اشاره میکند و از او میخواهد که خود را از آن دنیای محدود جدا کند و به دنیای بزرگتری برود که در آن خوشی و سرسبزی وجود دارد.
روشن از حیرت دل شد که دلارایی هستدر بر این آینه را، آینه سیمایی هست
هوش مصنوعی: دل از شگفتی روشن شد که در پیش این آینه، زیبایی وجود دارد و این آینه نیز چهرهای دارد.
پای آوارگیم، رهبر دامن نشودگر بجز کوی تو، پنداشته ام، جایی هست
هوش مصنوعی: من در مسیر زندگیام، اگر به جز کوی تو، جایی دیگر وجود داشته باشد، فکر میکنم که به ناکجاآبادی دچار شدهام و هیچ نجاتی نمییابم.
وسعت آباد دل، افتاده حزین در پیشتبرو از خویش که خوش دامن صحرایی هست
هوش مصنوعی: آرامش و آبادانی دل من در حال حاضر به شدت تحت تأثیر ناراحتی قرار گرفته است. از خودت دور شو و برو، چون در دامن طبیعت، زیبایی و آرامش بیشتری وجود دارد.