شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و ناامیدی خود گفتوگو میکند. او میگوید که مدتی است که نه سخن خوشی میشنود و نه امیدی برای تغییر دارد. او از خدا میخواهد که زخم دلش را درمان کند، چون در این دنیا چیزی جز این درخور بازی و گذران زندگی نیست. شاعر اشاره میکند که حتی اگر کسی او را از قفس زندگیش رها کند، هنوز هم توانایی پرواز و آزادی ندارد.
مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیستگوش چندان که دهم، زمزمه پردازی نیست
هوش مصنوعی: مدتی است که در این جمع کسی برای سخن گفتن وجود ندارد، و من چنان در غم و اندوه هستم که حتی نمیتوانم آهسته چیزی بگویم.
یا رب از زخم دلم زحمت مرهم بردارغیر این روزنهٔ فیض، در بازی نیست
هوش مصنوعی: خدای من، از درد دلم دستم را به مرهم بزن و غیر از این فرصت نعمت، هیچ چیز دیگری در دنیا به من نمیرسد.
آنکه یک عمر، در این تنگ قفس داشت مراگیرم آزاد کند، قوت پروازی نیست
هوش مصنوعی: کسی که برای مدتی طولانی من را در این قفس تنگ نگه داشته، نمیتواند به راحتی مرا آزاد کند، چون توانایی پرواز کردن ندارد.