شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از داغ و اندوهی که ناشی از بیمحبتی معشوق است صحبت میکند. او به تصویر کشیدن احساسات خود پرداخته و به ناتوانی در فراموشی اشاره میکند. غم و ناکامی او باعث شده که دلش مانند چراغی خاموش شود. همچنین به لطافت و زیباییهای از دست رفته اشاره میکند و از زمین بیحالی که یادآور مرگ و پژمردگی است، سخن میگوید. در نهایت، شاعر از بیعلاقگی و کمبود سرزندگی در دنیای خود شاکی است.
ز بیمهریّ او، داغم چراغ مردهای داردگل حسرتکشی، نه خوردهای، نه بردهای دارد
هوش مصنوعی: از بیمحبتی او، من دلشکستهام. مانند چراغی که خاموش شده و تنها حسرتی بر دل دارم، نه از خوشی چیزی چشیدهام و نه از آنچه میخواستم به دست آوردهام.
نه تنها صرصر فریاد من، شوریده صحرا راچو دریا چشم پرشورم، نمکپروردهای دارد
هوش مصنوعی: نه تنها دلی که پر از عشق و هیجان است، صدای من را میشنود، بلکه دریا نیز که پر از احساسات و موجهاست، در دلش نوری از شوری و فراق دارد.
به خاک من گذر کن، تا ببینی لالهزاری رامزار خشک زاهد، سبزهٔ پژمردهای دارد
هوش مصنوعی: به زمین من بیا و ببین که در اینجا، در کنار قبری که متعلق به یک زاهد است، دشت پر از لالهای وجود دارد و چمن آن پژمرده است.