شمارهٔ ۲۰۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تجربهای از جنون و بیخوابی میپردازد. شاعر از صدای آب که به گوشش میرسد سخن میگوید و از همراهش میخواهد که در بزم بیسامان او بنشیند. او احساس میکند که فقط با چراغی که دارد، میتواند شب را روشن کند و به نوعی امید به آمدن روشنایی (مهتاب) را در دل داشته باشد.
مداوای جنون از دیده بیخواب میآیدکز او دایم به گوش من، صدای آب میآید
هوش مصنوعی: در هنگامی که چشمانم خواب ندارند، صدای آب به گوشم میرسد و این صدا به نوعی درمانی برای جنون و آشفتگی است که در دل دارم.
شبی در بزم بیسامان من ای همنشین، بنشینچراغ داغ من کافیست، تا مهتاب میآید
هوش مصنوعی: یک شب در مهمانی بینظم من، ای دوست، بیا و بنشین. نور آتش من برای تو کافی است، چون به زودی ماه میتابد.