شمارهٔ ۲۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس خجالت و نارضایتی خود از وضعیت خویش سخن میگوید. او به تصویر بید مجنون اشاره میکند و از زنجیری که به پای خود بسته شده، ابراز ناتوانی میکند. شاعر از دیگران میخواهد که در امور زندگی خودشان نپرهیزند و به روشهای نادرست بیگانهها دل نبندند. همچنین به وفا و دشمنی اشاره دارد و میگوید که حتی در سالها، نتوانسته با دشمن خود آشنا شود. این شعر به نوعی به چالشهای درونی و جستجوی هویت فردی اشاره دارد.
خجل چون بید مجنون گشتم از نشو و نمای خودز قدّ پرشکن گردیده ام زنجیر پای خود
هوش مصنوعی: از تغییرات و رشد خود شرمنده و خجالتزده شدهام. احساس میکنم که به اندازه بید مجنون، بیتاب و ناآرام هستم و اکنون به خاطر مشکلاتی که دارم، همانند زنجیری بر پایم احساس سنگینی میکنم.
منه تا می توانی در سرای عاریت، پا راشکوه مسند جمشید دارد بوریای خود
هوش مصنوعی: هر طور که میتوانی در جایی که موقتی و عاریهای است، خود را حد و حدودی قرار ده و تلاش کن که همچون مسند جمشید، در زندگیات ثبات و استحکام داشته باشی.
چه از بیگانه می جویی رسوم آشنایی را؟به عمری ای وفا دشمن، نگشتی آشنای خود
هوش مصنوعی: چرا به دنبال آداب و رسوم آشنایی از دیگران هستی؟ تو که عمر خود را با دشمنی وفادار گذراندهای، هیچگاه با خودت آشنا نشدی.