شمارهٔ ۲۶۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج درون خود سخن میگوید. او نسبت به وضعیت ناامید کنندهاش و بیقراریاش در زندگی اشاره میکند، به طوری که به دلبلبل نشسته در قفسی میماند که هیچ آسایشی نمییابد. همچنین به تماشا کردن دنیای پر از غم و تلخی اشاره میکند و احساس میکند که تنها اوست که هشیار است و در پی حمایت دیگری میگردد.
دمد از چاکهای سینه شیون، تا نفس دارمکه چون دل، بلبل شوریده حالی در قفس دارم
هوش مصنوعی: از چاکهای سینهام نالهای برمیخیزد و تا زمانی که نفس میزنم، همچون دلی که بلبلش در قفس گرفتار است، حالتی آشفته و تنگنا دارم.
نشد آسودگی حالی، نصیب کاروان مابه هر وادی خروش دلخراشی، چون جرس دارم
هوش مصنوعی: ما هیچ وقت نتوانستیم به آرامش برسیم؛ هرجا که رفتیم، زوزههای دلخراش مثل صدای زنگ جرس ما را همراهی کرد.
عجب رسمی ست شهرستان دنیا را تماشا کنکه تنها من همین هشیارم و از پی عسس دارم
هوش مصنوعی: دنیا حالی عجیب دارد، وقتی به آن نگاه میکنم. فقط من هستم که هوشیارم و در پی نگهبانانش حرکت میکنم.