شمارهٔ ۲۶۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج دل بیچارهاش سخن میگوید و بیان میکند که تنها راه نجاتش وصال معشوق است. او از قدرت تحمل نگاه محبوب ناتوان است و از احساس شرمندگی به خاطر وضع بد خود ابراز نگرانی میکند. همچنین، از شیشهای که طاقت تحمل سنگ را دارد، تقاضای انصاف میکند و میگوید که در دلش دلیلی برای رنجش ندارد.
جز وصل علاج دل بیچاره ندارمامّا چه کنم؟ طاقت نظّاره ندارم
هوش مصنوعی: جز این که به معشوق نزدیک شوم، راهی برای درمان دل غمگینم ندارم، اما چه کنم؟ من تاب و تحمل دیدار او را ندارم.
تا دسترسم بود، زدم چاک گریبانشرمندگی، از خرقهٔ صد پاره ندارم
هوش مصنوعی: تا زمانی که توانستم، با حس شرمندگی و گناه، خودم را تکهتکه کردم، ولی از لباس پارهپارهام هیچ نمیخواهم.
انصاف ده، ای شیشهٔ طاقت زده بر سنگآخر به بغل دل بودم، خاره ندارم
هوش مصنوعی: ای شیشهٔ بیرحم و شکننده که با فشار زمان شکسته شدهای، انصاف بده! من همواره در دل خود غم و درد دارم، اما دیگر نمیتوانم به آنها احساس کنم.