شمارهٔ ۲۸۸
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به احساس تنهایی و درد دلی که دارد اشاره میکند. او زانوی خود را به عنوان نشانی از بیکسی و خستگیاش توصیف میکند و دل شکستهاش را مانند مومیایی میداند. عشق و ادب مانع از هر اقدامی برای او شده است و او در حالی که دستش بسته است، ناتوان از تغییر وضعیت خود است.
زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ منشد مومیایی دل، رنگ شکستهٔ من
هوش مصنوعی: تنهایی و بی کسیم، به مانند زانویی است که بر روی آن نشستهام. خستگی و درد دلم را به شکل مومیایی نگه داشتهام و وضعیتم در زندگی رنگ و حالتی شکسته دارد.
پاس ادب به عاشق، نگذاشت اختیاریکاری نمی گشاید، از دست بستهٔ من
هوش مصنوعی: با رعایت ادب به معشوق، امکان انجام هیچ کاری برای من وجود ندارد، چون دستهایم در افسوس و انتظار بسته است.