شمارهٔ ۲۹۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از باده و مستی سخن میگوید و به زاهدان که در قید دین و دیانت هستند، انتقاد میکند. او از زاهد میخواهد که از جدیت دور شود و خود را به خوشیهای زندگی نزدیک کند. به جای دم زدن از مشکلات و رنجها، شاعر دعوت میکند که به عشق و زیباییها توجه کنند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که با ناز و عشوهاش دلها را شاد کند و زرق و برق عشق را به نمایش بگذارد.
باده بیار و هوش را، از سر ما روانه کنزاهد خرقه پوش را، مست می مغانه کن
هوش مصنوعی: باده را بیاور و هوش و فکر را از ما دور کن. زاهدی که لباس زهاد را بر تن دارد را هم مست شراب کن.
چند به باد می دهی، طرهٔ ترهات را؟واعظ شهر نیستی، زمزمه، عاشقانه کن
هوش مصنوعی: چند بار از روی بیتوجهی، به حرفهای بیمحتوا اهمیت میدهی؟ تو که موعظهگر مردم نیستی، پس عشق و احساس را به زیبایی بیان کن.
غازهٔ افتخارکش، ناصیهٔ نیاز راصدر نشین عشق شو، سجدهٔ آستانه کن
هوش مصنوعی: افتخار خود را به دوش بکش و در میانه نیاز، در عشق خود جا بگیر و در آستانه محبت، سجده کن.
گوشهٔ چشم عشوه ای از تو به کار می خوش استرطل گران باده را، لجهٔ بیکرانه کن
هوش مصنوعی: نظری انداختن از گوشهٔ چشمت به دل من خوشایند است و همین نگاه میتواند باعث خوشی من شود. کنایهای از این دارد که زیبایی و جذابیت تو میتواند به اندازهٔ یک بادهٔ سنگین و فراوان لذتبخش باشد و دنیای مرا پر از شوق و حال خوب کند.
رهبر سالکان بود، سلسلهٔ ارادتیطّرهٔ خم به خم بکش، زلف مراد شانه کن
هوش مصنوعی: رهبر کسانی است که در مسیر هدایت حرکت میکنند. با دقت و محبت به پیوندی که با او دارید، زلف آرزوی خود را مرتب و منظم کن.