شمارهٔ ۳۱۷
هوش مصنوعی: در این اشعار، گوینده به خیانت و بیوفایی معشوق اشاره میکند. او از قولهایی که معشوق به محبت و وفا داده، سخن میگوید اما در عمل خلاف آن عمل کرده است. گوینده از تأثیر نگاهی جادویی معشوق بر دلش صحبت کرده و ابراز میکند که این نگاه او را از خود بیخود کرده و از دلش دور کرده است. همچنین، او به درد و عذابی که این عشق برایش به ارمغان آورده، اشاره میکند و میگوید که مانند پروانهای در آتش در میان جمع نشسته است و هر جا معشوق را میبیند، پیله بر جانش میزند.
سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردیبه ما دیدی چه ها می گفتی و آخر چه ها کردی؟
هوش مصنوعی: تو از وفا و محبت سخن میگفتی، اما در عمل جور و ستم بر ما روا داشتی. حالا که به یاد صحبتهایت میافتم، میبینم چه حرفهای زیبایی زدی و در نهایت چه کردهای.
هلاکت الفتت گردم، که از جادو نگاهیهادل شوریده را از من، مرا از دل جدا کردی
هوش مصنوعی: من از شدت عشق و احساساتی که نسبت به تو دارم، به ویرانی دچار شدم. نگاه جادویی و دلربایت باعث شده که قلبم دچار آشفتگی شود و تو مرا از وجود خودت جدا کردی.
حزین آتش زدی پروانه سان، محفل نشینان راسر افسانهٔ جانسوز را هر جا که وا کردی
هوش مصنوعی: ای حزین، تو مانند پروانهای آتشافروز، دل و جان را برای حضور دیگران شعلهور کردهای. هر جا که دل را گشودهای، داستانی سوزناک و جانسوز برپا شده است.