شمارهٔ ۳۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و درد دلش سخن میگوید و میداند که با صحبت کردن دربارهٔ آن، میتواند آرامش و شادی را به وجود آورد. او بیان میکند که این غم مانند گنجی است که از دل ویران او سرچشمه میگیرد و با یاد عشق، زندگیاش را سرشار از سرمستی و هوشیاری میکند. در نهایت، او از نوعی بیتوجهی به ستمهای دنیا و فریادهای دیگران سخن میگوید.
غم دل با تو زان گویم،که دانم شاد می گردیچو گنج از خاطر ویران من، آباد می گردی
هوش مصنوعی: غم دل را با تو در میان میگذارم، چون میدانم که از شنیدنش خوشحال خواهی شد. تو مثل گنجی هستی که زندگی و خرمی به خاطر ویران من میدهی و آن را آباد میکنی.
ز جام حسن سرمستی، به کار خویش هشیارینه غافل از ستم، نه آگه از فریاد می گردی
هوش مصنوعی: از نوشیدن زیبایی، در حالی که سرگرم کار خود هستی، نه غافلی از ظلم و ستم اطراف و نه از فریاد و ناله مردم آگاه میشوی.