شمارهٔ ۳۲۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حسرت و غم ناشی از ناکامیها و محدودیتهای زندگی اشاره میکند. او از خزان و بیرنگی زندگیاش میگوید و اینکه هیچگاه مانند او کسی در زیر نور ماه گلگشت نکرده است. شاعر از احساس یأس نسبت به دنیایی که تنها دنیای مادی و فانی است، سخن میگوید و از عدم برآورده شدن آرزوها و تمناهایش گله دارد. او همچنین در برابر امید و زیباییهای زندگی، از تشنگی و کمبود صفا و نیکی تاثیرپذیری شدید خود را بیان میکند. در نهایت، او به دردهایی اشاره دارد که به دلیل فقدان محبت و زیبایی، همچنان در دلش باقی مانده است.
خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزیکسی را همچو من، گلگشت مهتابی نشد روزی
هوش مصنوعی: در روزی مثل آن روز که خاص و بینظیر بود، هیچکس مانند من رنگ و حال و هوای پاییز را تجربه نکرد. هیچکس نتوانست مانند من در این شب زیبا و پر نور، لذت ببرد.
چرا باید امانت دار دنیای دنی باشم؟ز جنس عاریت، شادم که اسبابی نشد روزی
هوش مصنوعی: چرا باید در دنیای فانی و بیارزش، چیزی را به دوش بکشم که متعلق به من نیست؟ خوشحالم که روزی به چیزی تبدیل نشدم که فقط به امانت دارم.
تمنّا بود دل را، جلوه های خانه پردازتخراب آباد ما را، وصل سیلابی نشد روزی
هوش مصنوعی: دل ما تمنا دارد که جلوههای زیبای خانهات، ویرانههای ما را آباد کند، اما هرگز روزی به وصال و اتحاد با تو نرسیدیم.
از آن تیغی که، گلگون است خاک از فیض احسانشگلوی تشنه ام را، قطره ی آبی نشد روزی
هوش مصنوعی: از آن شمشیری که به رنگ خون است، با وجود نعمتهای او، روزی نتوانستم به اندازه یک قطره آب، از او کمک بگیرم تا تشنگیام رفع شود.