شمارهٔ ۳۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوقی اشاره دارد که با زیبایی و ناز خود در نظر دیگران میدرخشد، اما هیچ گاه از محبت و وفاداریاش سخن نمیگوید. شاعر از او میپرسد که آیا از درد و خونریزی او نگران نیست، چون او همیشه از زیبایی خود بهرهمند است. در نهایت، شاعر خود را مانند دیگران نادیده میانگارد و از معشوق میخواهد که با کرم و رحمت عمومیاش به او نیز توجه کند.
ای که بر دیدهٔ اغیار خرامی دارییک ره، از ناز نگفتی که غلامی داری
هوش مصنوعی: ای کسی که با راه رفتن زیبا و مغرورانهات در چشم دیگران جلوهگری میکنی، آیا هرگز از ناز و کرشمهات نگفتهای که به کسی وابستهای و او را به عنوان خودت میشناسی؟
از خمار من خونابه گسارت چه غم است؟تو که از لعل لب خویش، مدامی داری
هوش مصنوعی: از دلتنگی من نگران نباش، تو که همیشه از لبهای زیبایت لذت میبری.
مثل خاصان نشماری من دل سوخته راآخر ای ابر کرم، رحمت عامی داری
هوش مصنوعی: ای ابر مهربان، تو رحمت و نعمت خود را به همه میریزی، اما من را که دل سوختهای دارم، شایستهی توجه خاصان نمیدانی.