شمارهٔ ۳۴۲
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از حس جدایی و دلتنگی خود سخن میگوید. او با بیان اینکه لبهای نای او را مینوازند، به نای بینوایش اشاره میکند و از درد جدایی خود شاکی است. در دلش نیز داغی مانده که به زخم ناشی از بیوفایی تشبیه کرده است. در شب هجرت، او مانند شمعی خاموش شده، چشمش به نور و روشنی بیتاب است.
بنواخت نی را، لبهای ناییما بی نواییم، آه از جدایی
هوش مصنوعی: نی را نوازش کرد، اما لبهای نای ما بیصدا و نالان هستند، آه از دوری و جدایی.
در کعبهٔ دل، مانده ست داغمچون فلس ماهی، از ناروایی
هوش مصنوعی: در دل من همچنان اثر دردناکی باقی مانده است، مانند فلس ماهی که به خاطر بدیها و ناپاکیها آسیب دیده است.
در شام هجرت، چون شمع کشتهمانده ست چشمم، بی روشنایی
هوش مصنوعی: در شب هجرت، چشمانم مانند شمعی که خاموش شده، بینور و روشنایی رها مانده است.