بخش ۱۴ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف یک شب میپردازد که شخصی نیکوکار در آن شب در حالی که مست و غرق در خواب است، از ایوان خود به خواب رفته است. سحرگاه بر او عذر و توبیخی نازل میشود که به خاطر بیتوجهیاش به زندگی فقیران و مشکلات آنهاست. در این زمان، یک فقیر که در صحرا خوابیده بود، صبح که میشود، به این واقعیت پی میبرد و از ایوان محکم آسمانی و ایمنیاش سپاسگزار است. او به این نتیجه میرسد که این قصر بلند و مجلل ارزشی ندارد اگر انسان نتواند به راحتی و بدون نگرانی در زیر سایهاش بخوابد. او همچنین بر این باور است که ثروت و منافع مادی نمیتوانند جایگزین آسایش واقعی و ارتباط با طبیعت شوند.
سیه دل امیری، شبی خفت مستسحر بر سرش سقف ایوان نشست
هوش مصنوعی: امیری دلتنگ و غمگین، شبی در حال مستی خوابش برد و در این حال، سقف ایوان بر سرش قرار گرفت.
به کیفر کمر بست استیزه اشنیامد برون استخوان ریزه اش
هوش مصنوعی: او برای مجازات آماده شده و دشمن نتوانسته به او نزدیک شود، حتی به اندازهای که استخوانی از بدنش خارج شود.
فقیری در آن شب به صحرا بخفتچو شد روز، آن ماجرا دید و گفت
هوش مصنوعی: فقیری در آن شب در بیابان خوابش برد، و وقتی صبح شد، آن ماجرا را دید و گفت.
برین بنده فرض است چندین سپاسکه ایوان چرخ است محکم اساس
هوش مصنوعی: این خدمتگزار وظیفه دارد که به خاطر بنیاد محکمی که آسمان دارد، سپاسگزار باشد.
ز ویرانی ایمن بود پایه اشفراغت توان خفت در سایهاش
هوش مصنوعی: از خرابیها در امان است کسی که پایهاش آرامش و آسایش باشد و میتواند در سایهی آن آرام خواب کند.
نیرزد به این رنج قصر بلندشبی نیم راحت، سحرگه گزند
هوش مصنوعی: این رنجی که میکشم ارزش قصر بزرگ را ندارد، زیرا شبها هیچ آرامشی ندارم و صبحها با درد و زحمت بیدار میشوم.
ندارم تمنای ایوان و کاخنیم تنگدل، از زمین فراخ
هوش مصنوعی: من آرزوی داشتن کاخ و ایوان نداشتم، زیرا دل تنگی ندارم و به وسعت زمین قانعم.
که باران و خورشید پرتوفکننه چون خشت و سنگ است پیکر شکن
هوش مصنوعی: باران و خورشید نور افشانی میکنند، اما انسانها مانند خشت و سنگ نیستند که سخت و شکسته شوند.