بخش ۱۷ - حکایت
هوش مصنوعی: شاعر داستانی از مردی رند را روایت میکند که به امید سود، پسر یتیمی را به فرزندی میپذیرد و در نهایت او را به فساد و بیدادگری میکشاند. پس از گذشت مدتی، این پسر تبهکار میشود و از راه راست منحرف میگردد. او با ستمگری، ناموس و مال مردم را به تاراج میبرد و زندگی خود و دیگران را نابود میکند.
در نهایت، پدرخوانده که طمع به ثمر زندگی پسر داشت، به گناه خود اعتراف میکند و میگوید که به جای ثمر، به نابودی کشیده شده است. او از پسر میخواهد که همچنان راه درست را پیش بگیرد و به یادآوری میکند که اگرچه او را پرورش داده، اما باید در مسیر صالحان قرار گیرد. در پایان، این رند تصمیم میگیرد که از طمع دست بکشد و به صلح بپردازد.
شنیدم که رندی به امّید سودپدر مرده ای را پسر خوانده بود
هوش مصنوعی: شنیدم که مردی با حیلتی خاص، به دنبال نفعی برای خود، پسر کسی را که درگذشته بود، به عنوان پسر خود معرفی کرده بود.
طمع دوخت چشمش به مال یتیمپسر را بپرورد رند لئیم
هوش مصنوعی: چشم طمع به مال یتیم دوخته شده و این حس بدی به تربیت پسران میانجامد؛ زیرا این شیوه زندگی در نهایت، انسانها را بدد ماه میکند.
چو بگذشت سالی بران بیش و کمگرفت آن پسر پیش، راه ستم
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک سال، آن پسر بیشتر و کمتر در راه ظلم و ستم قدم گذاشت.
ره راست بگذاشت آن کج نهادبرافراشت رایت به فسق و فساد
هوش مصنوعی: او راه درست را ترک کرد و با سرکشی پرچم فساد و ناپسندی را بالا برد.
به هم بر زد از فتنه، آن شهر و کویکه بیدادگر، بود ناپاک خوی
هوش مصنوعی: شهر و محلهای که ستمگران در آن زندگی میکنند، به خاطر فتنه و آلودگیهایشان به هم ریخته و ناامن میشود.
دغلباز اوباش را مات کردمساجد ز شومی خرابات کرد
هوش مصنوعی: دغلبازان و اوباش را با حضور در مساجد مبهوت کرد و فضای ناپسند خراباتیان را تحت تأثیر قرار داد.
به ده روز مال پدر را بخوردپدرخوانده را هم، زدی دستبرد
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که شخصی در عرض ده روز از ثروت پدرش بهرهمند شده و حتی پدرخواندهاش را نیز تحت تاثیر قرار داده و از آن ثروت سوءاستفاده کرده است. به نوعی ، این فرد به راحتی به داراییهای دیگران دستبرد زده و از آنها استفاده کرده است.
طمع پیشه را خانه چون پاک رُفتیکی دخترک داشت، دردانه سُفت
هوش مصنوعی: کسی که به طمع و قناعت عادت دارد، وقتی خانهاش را پاک و مرتب میکند، ناگهان متوجه میشود که دختر زیبایی دارد که بسیار ارزشمند و محبوب است.
پس آنگه زن رند را هم نهادکشید از زن و در کنیزک فتاد
هوش مصنوعی: سپس زن فریبکار را به سختی به خود مشغول کرد و در دلش عشق به کنیزک ایجاد شد.
دل از نیک بختی چنان کنده بودکه ابلیس در حیرت افکنده بود
هوش مصنوعی: دل به قدری از خوشبختی پر شده بود که ابلیس در تعجب و شگفتی مانده بود.
ازو خانهٔ رند بر باد شدفتور هلاگو به بغداد شد
هوش مصنوعی: خانهی مستان و اهل خوشی به باد رفت و هلاکو به بغداد رسید.
ز تاراج او، گشت بیچاره عورز دهشت دلش خون و از شرم کور
هوش مصنوعی: به خاطر نابخردی و تخریب او، شخصی به شدت درمانده و ناتوان شده است؛ به گونهای که وحشت و افسردگی قلبش را به درد آورده و از شرم و ناراحتی چشمانش را میپوشاند.
شد از بار غم سرو قدش دو تابه مرگ خود، آن مبتلا شد رضا
هوش مصنوعی: به خاطر سنگینی غم، قامت او خم شده و به خاطر حالتهای درد و رنجی که دارد، به مرگ خود راضی شده است.
ببوسید پای پسر منحنیکه پیر منی، مقتدای منی
هوش مصنوعی: پای پسر خمیده را ببوس که تو پیر منی و الگوی من هستی.
منت گرچه پرورده ام ای جوانحق تربیت از تو دارم به جان
هوش مصنوعی: من اگرچه به خاطر تو بزرگ شدهام و مورد توجه تو هستم، اما حق آن تربیت و آموزش را از خود تو میدانم و همه وجودم را برای آن میگذارم.
طمع کرده بودم ز نخلت ثمرولی از تو گشتم به عالم سمر
هوش مصنوعی: من انتظار داشتم که از درخت خرمایت میوه بگیرم، اما به جای آن به حقیقتی شیرین و دلپذیر در جهت دیگری دست یافتم.
به آن مرده ریگ تو بستم طمعتو بستی چو پاکان مرا بر ورع
هوش مصنوعی: من به مردهای گرانبها وابسته شدم و آرزوی تو بر من پایان یافت، همانطور که پاکان به پرهیزگاری متعهدند.
طمع در رگ و ریشهٔ من نماندکه دنیا در اندیشهٔ من نماند
هوش مصنوعی: دیگر طمع و آرزو در وجود من باقی نمانده، زیرا دنیا و دغدغههای آن در افکارم جایی ندارند.
ز فسقت نه زن نه کنیزک مراستوگر قصد این بنده داری رواست
هوش مصنوعی: به خاطر بیتقوایی نه من به زن نیاز دارم و نه به کنیز. اگر هدف از داشتن من این باشد، کار درستی نیست.
اگر پیر من بود، عیسی صفتنیارست کردن، چنین تربیت
هوش مصنوعی: اگر مربی من، مانند عیسی(ع)، صفت نیکو نداشت، اینگونه تربیت نمیشدم.
درخت طمع کندم از بیخ و بنچو من صلح کردم، تو هم صلح کن
هوش مصنوعی: درختی که از ریشه و پایهاش طمع دارد، به این فکر است که اگر من صلح و آرامش را انتخاب کنم، تو هم باید این مسیر را در پیش بگیری.