بخش ۱۸ - حکایت
هوش مصنوعی: دو نفر در حال جنگ و ستیز بودند و با یکدیگر درگیر شدند. یکی از آنها تصمیم گرفت که برای جنگ آماده شود و زره بر تن کند. اما پدرش به او گفت که بیهوده تلاش نکند؛ اگر عاقل است باید به جای جنگ، به صلح فکر کند. او به پسرش توصیه کرد که اگر فرصت صلح را دارد، باید جنگ را کنار بگذارد.
دو کس را سر جنگ بود و ستیزبه هم کرده دندان و چنگال تیز
هوش مصنوعی: دو نفر برای جنگ و نزاع با یکدیگر روبرو شدهاند و هر کدام برای مبارزه، دندانها و چنگالهای خود را تیز کردهاند.
یکی زان دو، سامان پیکار کردقبا جوشن و خود دستار کرد
هوش مصنوعی: یک نفر از آن دو، نظم و ترتیب دعوا را برقرار کرد و خود را به لباس جنگ و کلاهخود آراست.
پدر گفتش ای خام بیهوده کوشاگر پخته ای، جوشن از صلح پوش
هوش مصنوعی: پدر به او گفت: ای نادان، بیهوده تلاش نکن. اگر خود را آماده کردهای، لباس جنگ را به خاطر صلح کنار بگذار.
گرت هست دامان فرصت به چنگفروکوب با نفس خود، طبل جنگ
هوش مصنوعی: اگر فرصت را در دست داری، با نفس خود به جنگ بپرداز و به آن حمله کن.