بخش ۲ - در گشایش این نامهٔ نامی و درج گرامی گوید
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از مغنی (خواننده) دعوت میکند تا با استفاده از ساز، فضایی پر از راز و گوهر ایجاد کند. او از ترمیم داغهای قدیمیاش سخن میگوید و میخواهد دلی شاداب و پر شور داشته باشد. شاعر به قدرت سخن و دیالوگ اشاره کرده و میخواهد داستانها و معانی را با هنر و استادی بیان کند. وی با مطرح کردن عشق و وفا، برلزوم جانفشانی در این راه تأکید دارد و در نهایت دعوت به تفکر و بیان رازهای پنهان مینماید. در این بین، او به اهمیت هنر و سخنوری و تأثیر آن در جهان اشاره میکند.
مغنّی نوایی بیا ساز کنجهان را پر از گوهر راز کن
هوش مصنوعی: ای خواننده، آواز بخوان و نغمهای بساز که جهان را سرشار از رازی ارزشمند کند.
چنان تازه کن داغ دیرینهامکه دوزخ برد آتش از سینه ام
هوش مصنوعی: به گونهای تازگی به دردهای قدیمی من ببخش که دیگر آتش آنها از دل من برود و به جهنم هم نمیتواند برگردد.
نی استخوانم، دم صور کنچو منقار بلبل پر از شور کن
هوش مصنوعی: من همچون نی هستم، بیگوشت و بیاستخوان. به مانند نوای خوش بلبل، دلم پر از شوق و التهاب است.
که بخشم قلم را پرآوازگینهال سخن را دهم تازگی
هوش مصنوعی: من به قلم خود زندگی و شادابی جدیدی میبخشم و به سخنهایم طراوت و تازگی میدهم.
کشم پردهای معنی بکر رادهم جلوه ای، شاهد فکر را
هوش مصنوعی: من پردههای معنای ناب را کنار میزنم و جلوهای تازه به آن میبخشم؛ تا افکارم را به نمایش بگذارم.
گه از دیده گویم بَرِ راستانگهی از شنیده کنم داستان
هوش مصنوعی: گاهی آنچه را که از چشم خود دیدهام تعریف میکنم و گاهی آنچه را که از دیگران شنیدهام نقل میکنم.
سخن را به سر تاج شاهی نهمزلال خضر در سیاهی نهم
هوش مصنوعی: من سخن را در اوج قدرت و اهمیت قرار میدهم و با روشنایی و روشنی مثل آب زلال، آن را در دل تاریکی و مشکلات جاری میسازم.
بده ساقی آن جام یاقوت رنگکه چون گل درم خرقهٔ نام و ننگ
هوش مصنوعی: به من آن لیوان سرخ رنگ بده که مانند گل، پردههای خوب و بد را کنار بزند.
بر آتش نهم دلق پندار رابر آرم سر از پیرهن یار را
هوش مصنوعی: من به آتش میزنم لباس خیالی را و از زیر پیراهن محبوبم سر برمیآورم.
بیا تا نمانده ست در زیر گلبر آریم دستی به اقبال دل
هوش مصنوعی: بیا تا زمانی که هنوز چیزی از زندگی برایمان نمانده، دستمان را به سوی خوشبختی و آرزوهایمان دراز کنیم.
به راه وفا جانفشانی کنیمبه ملک بقا کامرانی کنیم
هوش مصنوعی: در راه وفا و صداقت جان را فدای عشق کنیم و به دنیای جاویدان و ماندگاری برسیم.
سرآریم در خطّ فرمان عشقبریزیم خون را به میدان عشق
هوش مصنوعی: در عشق، آمادهام تا جانم را در میدان عشق فدای معشوق کنم.
سر نافه بگشا حزین، دیر شدتامّل دگر چیست؟ خون شیر شد
هوش مصنوعی: وقت آن است که دیگر منتظر نمانی و اقدام کنی، زیرا زمان از دست رفته است و حالا اوضاع تغییر کرده و دشوارتر شده است.
بیا بازکن دفتر راز رابگو خامهٔ نکته پرداز را
هوش مصنوعی: بیا دوباره رازها را باز کنیم و به قلمی که نکتهها را مینویسد، بگوییم.
که آهوی چین عزم جولان کندبسیط زمین عنبر افشان کند
هوش مصنوعی: آهوهای زیبا و دلربای چین قصد دارند در دشتها بگردند و زیباییهای وجودشان زمین را معطر و پر از عطر خوش کنند.
سخن راندن نغز، کار من استسخن در جهان یادگار من است
هوش مصنوعی: من به بیان زیبا و دلنشین صحبت کردن شهرت دارم و صحبتهایم در دنیا به یادگار خواهد ماند.
فروغی که کردم ز دل اقتباسسپردم به انصاف گوهرشناس
هوش مصنوعی: آن نوری که از دل خود دریافت کردم، به دست یک داور با انصاف سپردم تا ارزش آن را بشناسد.
بود از دم پاک اهل حضورزکید حسودان ناپاک دور
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی که در صف اهل حضور و معنویت قرار دارند، از خطاها و حسدهای ناپاک دور نگه داشته میشوند و در آغوش پاکی و صفا قرار دارند.