بخش ۱۹ - حکایت در مکافات درست کرداران و مجازات نیکوکاران
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی حکایت ملاقات انوشیروان، سلطان عادل، با یک دهقان پیر است. سلطان تحت تأثیر کار و تلاش دهقان قرار میگیرد که با وجود شرایط سخت، درختی میکارد و به آیندهی ثمره آن امیدوار است. دهقان با حکمتش به سلطان میگوید که تلاش او برای به بار نشاندن درخت، نه تنها برای خودش، بلکه به نفع دیگران نیز است.
سلطان از سخنان دهقان که به انسانیت و نیکی اشاره دارد، شگفتزده میشود و به او پاداش میدهد. دهقان در پاسخ میگوید که هدف او از کار در دنیا، بیثمر نشستن برای دیگران بوده و او اکنون به این کار اهتمام دارد. شعر به تأملات فلسفی در مورد زندگی، نیکی و پاداش آن میپردازد و تأکید دارد که انسان باید کوشش کند و برای آیندهای بهتر تلاش کند. در انتها دهقان به سلطان یادآوری میکند که فرصتهای زندگی محدود هستند و باید از آنها بهره برد.
شنیدستم از راوی باستانکه سلطان عادل انوشیروان
هوش مصنوعی: روایتی دارم از گذشته که میگوید انوشیروان، پادشاهی نیکو و عادل بوده است.
گذر کرد روزی به دهقان پیرکه هر موی او بود چون جوی شیر
هوش مصنوعی: روزی، فردی به یک کشاورز سالخورده برخورد کرد. موهای او به اندازه جوی شیر سفید و زیبا بود.
به صورت کمان بود آن خسته حالکه می کشت با قامت خم، نهال
هوش مصنوعی: زن جوانی با چهرهای زیبا و کمان مانند و اندامی خمیده، در حال قدم زدن است و از چهرهاش حس خستگی و بیحالی نمایان است، اما همچنان به آرامی و لطافت درختی را میکارد.
عجب ماند سلطان با رای و هوشز پیر امل پرور سخت کوش
هوش مصنوعی: عجب که سلطان با تدبیر و هوش خود، از تلاش و زحمتی که پیران و افراد سختکوش کشیدهاند، غافل مانده است.
عنان تکاور کشید از نوردپی آزمون جهان دیده مرد
هوش مصنوعی: با قدرت و شجاعت، رهبری را به دست گرفت و به میدان چالش و آزمایش رفت، زیرا مردی بوده که در زیر آسمان تجربیات فراوانی کسب کرده است.
حکیمانه پرسید ازو کاین نهالثمر می رساند پس از چند سال؟
هوش مصنوعی: حکیم از او پرسید که این درخت بعد از چند سال میوه میدهد؟
جهان دیده گفتا جهان دار راکه خواهد ثمر، سال بسیار را
هوش مصنوعی: دنیا به من گفت که کسی که میخواهد نتیجه بگیرد، باید صبر کند و تلاش کند، حتی اگر سالها طول بکشد.
جهان دار گفتش خِهی حرص و آزکه طی کرده ای راه عمر دراز
هوش مصنوعی: جهان به او گفت که چقدر حرص و طمع داری، در حالی که سالهای زیادی را در زندگی سپری کردهای.
هنوزت درین تنگنای محلفراخ است، میدان طول اَمَل
هوش مصنوعی: هنوز در این شرایط سخت، امید و فرصتهای بیشتری برای تو وجود دارد.
تبسم کنان، پیر روشن روانبه پاسخ چنین گفت کای نکته دان
هوش مصنوعی: پیر با چهرهای خندانی به این سؤال پاسخ داد ای اهل نکتهسنجی.
نیم بند فرمان آز و اَمَلکه دل می خراشم به ذوق عمل
هوش مصنوعی: نیمه نگاهی به آرزوها و خواستهها دارم که دل را میخراشد و شوق عمل را در من برمیانگیزد.
به یک عمر درکشتزار جهاننخوردیم جز کشتهٔ دیگران
هوش مصنوعی: در طول زندگیام در دنیای بزرگ، هیچ چیزی به دست نیاوردم جز این که خود را فدای دیگران کردهام.
کنونم، مکافات را کار بندبکاریم تا دیگران برخورند
هوش مصنوعی: اکنون باید عواقب کارهایمان را به دیگران تحمیل کنیم تا آنها نیز عذاب آن را تجربه کنند.
جهان دار گفتش زِه ای زنده پیرمرا زنده کردی به این خوش صفیر
هوش مصنوعی: جهان دار به او گفت: ای زنده، با نوا و صدای خوشت، تو به من زندگی دوباره بخشیدی.
چو کان خرد دید در پیکرشببخشید یک پیل بالازرش
هوش مصنوعی: وقتی خرد و درایت در وجود او نمایان شد، او یک فیل بزرگ را به او بخشید.
چو احسان شه دید پیر نژندبخندید کای شاه فیروزمند
هوش مصنوعی: وقتی پیر نژند، لطف و نیکوئی شاه را دید، لبخند زد و گفت: ای شاه پیروز و موفق!
بدین چستی و چابکی از نهالثمر یافتم، دولت بی همال
هوش مصنوعی: به خاطر این سرعت و توانایی، از درخت جوانی بهرهمند شدم که خوشبختی و موفقیت بینظیری را برایم به ارمغان آورد.
به این زودی ای خسرو کامکارکدامین نهال است کآید به بار؟
هوش مصنوعی: ای خسرو کامکار، به این زودی کدام نهال است که به ثمر میرسد؟
شه این نکته بشنید و چون گل شکفتدو چندان زرش داد و بدرود گفت
هوش مصنوعی: شاه این سخن را شنید و مانند گلی که شکوفا میشود، شادیاش دوچندان شد و از آنجا خداحافظی کرد.
حزین، از دل و دست فرسوده کارمکافات نیکان چه داری بیار
هوش مصنوعی: ای حزین، از دل و دست خستهات انتظار پاداش نیکوکاران را نداشته باش.
تو را جز سخن گفتن نغز نیستز کردار جز خامه در دست چیست؟
هوش مصنوعی: تو تنها با صحبتهای زیبا شناخته میشوی و از کارهایت تنها قلمی در دستت باقی مانده است.
سر خامه ات آسمان سای بادکلامت به دلها پذیرای باد
هوش مصنوعی: قلم تو مانند آسمان وسیع است و کلماتت به قلبها نفوذ میکند و پذیرای احساسات و تفکرات گوناگون است.
نپیچیده تا پنجه ات روزگاربه دلها نهال نوایی بکار
هوش مصنوعی: روزگار در دلها هنوز چیزی نکارده، پس تا زمانی که درختت به بار نشسته، نباید به شاخ و برگ آن بپیچی.
نگویی که باقی ست فرصت هنوزچه دانی که بیند شبت روی روز؟
هوش مصنوعی: به تو نمیگویم که هنوز فرصت زیادی باقی مانده، اما چه میدانی که شاید شب تو زودتر از آنچه فکر میکنی به پایان برسد و روزی تازه آغاز شود؟
چو مرغ سحرخوان نوایی بزنبه این خفته شکلان صلایی بزن
هوش مصنوعی: مثل پرنده سحر، آواز خوشی سر بده و به این خوابزدهها بگو، بیدار شوند.