شمارهٔ ۶۹
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و تاثیر عمیق ویرانکننده یار بر دل شاعر است. شاعر به توصیف دلی میپردازد که هرچند در ابتدا پابرجاست، ولی به تدریج تحت تأثیر زیبایی و دلربایی یار، تمامی احساسات و تواناییهای خود را از دست میدهد. او از حسرت و غم ناشی از جدایی و عدم توانایی در کنترل عواطفش سخن میگوید. این اشعار نشاندهندهی ناتوانی انسان در برابر عشق و زیبایی است و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند عقل و اراده را تحت تأثیر قرار دهد و آرامش را از زندگی سلب کند. در نهایت، شاعر به فقدان جان، دل و عقل خود به خاطر عشق اشاره میکند.
دلی نداشتم آنهم که بود، یار ببردکدام دل که نه آن یار غمگسار ببرد
هوش مصنوعی: من دلی نداشتم که یار ببرد؛ هیچ دلی نبود که یار آن را با خود ببرد، چرا که آن یار خود برای تسکین غمها آمده بود.
به نیم غمزه روان چه من هزار بودبیک کرشمه دل همچو من هزار ببرد
هوش مصنوعی: با یک نگاهی دلنشین، میتوان دل هزاران نفر را برد. حتی اگر من یک نفر باشم، این قدرت را دارم که با یک لبخند یا یک جستجوی ساده، دلی را تسخیر کنم.
هزار نقش برانگیخت آن نگار ظریفکه تا بنقش دل از دستم آن نگار ببرد
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبا هزاران تصویر و نقش در دل من به وجود آورد، به طوری که این زیبایی من را از تمام احساسات و آرزوهایم جدا کرد.
بیادگار دلی داشتم از حضرت دوستندانم ارچه سبب دوست یادگار ببرد
هوش مصنوعی: من یک دلی از طرف دوست به یادگار دارم، اما نمیدانم چه دلیلی باعث شده که آن یادگار از من دور شود.
دلم که آینه روی دوست داشت غبارصفای چهره او از دلم غبار ببرد
هوش مصنوعی: دل من همچون آینهای است که چهره محبوبم را میخواهد ببیند. اگر تصویر دلربایش در آینه دل من نمایان شود، غبار آزادی و زیبایی او، کدورتها و دلشورهها را از دلم پاک خواهد کرد.
چو در میانه درآمد خرد کنار گرفتچو در کنار درآمد دل از کنار ببرد
هوش مصنوعی: زمانی که عقل به وسط ماجرا وارد شد، دل کنار را رها کرد. وقتی که دل در کنار قرار گرفت، عقل آن را ترک کرد.
اگرچه درد دل مسکین من قرار گرفتولیکن از دل مسکین من قرار ببرد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه درد دل من آرامش پیدا کرد، اما این آرامش همچنان از دل من میپرد و من همچنان در رنج هستم.
بهوش بودم یا اختیار در همه کارزمن بعشوه گری هوش و اختیار ببرد
هوش مصنوعی: به خودم آمدم یا اینکه در همه کارها از دستم رفته بودم، چون زیبایی و فریبایی تو باعث شد هوش و فکر من را به طور کامل برباید.
کنون نه جان و نه دل دارم، نه عقل و نه هوشچو عقل و هوش و دل و جان هر چهار ببرد
هوش مصنوعی: حالا نه زندگی دارم و نه عشق، نه عقل و نه آگاهی، چون همه اینها را از من گرفتهاند.
چو آمد او بمیان رفت مغربی زمیانچو او بکار درآمد مرا ز کار ببرد
هوش مصنوعی: وقتی او وارد میشود، کاری از آنجا میرود و وقتی به کار میپردازد، من را از کار میاندازد.