شمارهٔ ۸۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و محبت به معشوق و محدودیتهای موجود در درک و ارتباط با اوست. شاعر بیان میکند که دل او تنها محلی برای عشق واقعی است و هیچ چیز و هیچ کس دیگری نمیتواند در آن جا بگیرد. او به عالم مقدسی اشاره میکند که در آن تنها معشوق حقیقی جای دارد و هر آنچه غیر از اوست، در آن نمیتواند حضور یابد. همچنین شاعر به زیباییهای ظاهری اشاره میکند و تأکید میکند که معشوق واقعی فراتر از ظواهر است. در نهایت، بطلان گفتوگوهای بیثمر و دوری از حقیقت عشق را مطرح میکند و به این نتیجه میرسد که تنها در عشق حقیقی و در ارتباط با معشوق میتوان به معنا و حقیقت نائل آمد.
مرا دلیست که در وی بغیر دوست نگنجددرین حضیره هر آنکس که غیر اوست نگنجد
هوش مصنوعی: دل من جایی است که فقط برای عشق مناسب است و هیچ کسی جز او نمیتواند در این مکان قرار بگیرد. هر کسی که غیر او باشد، جایی در این دل ندارد.
ز مغز و پوست برون آ که در حضیره قدسکسی نیامده بیرون ز مغز و پوست نگنجد
هوش مصنوعی: از درون و ظاهر خود فراتر برو، زیرا در جایگاه قدسی، هیچکس نتوانسته است از محدودیتهای ظاهری خود خارج شود و بیرون بیاید. انسانی که به اعماق وجود خود ننگرد، نمیتواند به حقیقت و معنای عمیق دست یابد.
سرای حضرت جانان ز رنگ و بوست مقدسدر آن سرای کسی را که رنگ و بوست نگنجد
هوش مصنوعی: در خانهی معشوق، همه چیز زیبا و خوشبو است و آنجا برای کسی که در آن زیبایی و عطری نیست، جایی ندارد.
چو آینه همگی روی باش بهر تجلیکه روی او بدلی کان نه کان نه جمله دوست نگنجد
هوش مصنوعی: همه به مانند آینهای هستند که برای ظهور زیبایی وجود دارد، چون روی او را نمیتوان به هیچ چیزی تبدیل کرد و او را نمیتوان در واژهها یا حتی در دوستیها گنجاند.
تو از میانه میدان کناره گیر که اینجاجز آنکه در خم چوگان او چو گوست نگنجد
هوش مصنوعی: از میانه میدان بیرون برو، چون در اینجا جز آنکه در پیچ و خم بازی او مانند گوسالهای نمیتوانی سر بیرون بیاوری.
دلی چو بحر بباید و گرنه موج محیطشدر آندلی که به تنگی بسان جوست نگنجد
هوش مصنوعی: دل باید به وسعت دریا باشد، وگرنه امواج اطراف آن در دلی که به تنگی مثل چشمه است، جا نخواهد گرفت.
میان مجلس دریاکشان بجام حقیقتسری که مست نا از ساغر سبوست نگنجد
هوش مصنوعی: در میانهی جمعیت و در محافل پرهیاهو، حقیقتی وجود دارد که نمیتوان آن را در قالبی ساده و معمولی جا داد. این حقیقت مانند شرابی است که مستیاش از یک ظرف کوچک نمیتواند گنجایش تمام آن را داشته باشد.
به پیش یار بدین وصف و حلق نتوان شدان آنکه هرکه بدان وصف و خلق خوست نگنجد
هوش مصنوعی: به پیش یار نمیتوان رفت و در دلش جا گرفت، چون هر کس به آن صفات و خلق خاص باشد، نمیتواند در دل او جایی پیدا کند.
ز گفتگوی گذر کن چو مغربی که درین کویکسی که میل دلش سوی گفت و گو است نگنجد
هوش مصنوعی: از صحبت و گفتوگو بگذر مثل شخصی که در غرب است، زیرا در این مکان کسی که دلش میخواهد گفتگو کند، نمیتواند جا بگیرد.