شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گفتگویی با یار سحر میپردازد. یار به شاعر توصیه میکند که کسی از آمدنش مطلع نشود. شاعر از یار میپرسد که چگونه نشانهای از او پیدا کند و یار پاسخ میدهد که هیچ نشانهای از خود به جا نمیگذارد. شاعر به زیبایی یار اشاره میکند و یار دربارهٔ نور چشم میگوید که به دیدگاه شاعر وابسته است. شاعر سؤالاتی از ماهیت خود و یار و این جهان میپرسد و یار توضیح میدهد که او دانهای است و شاعر ثمرهای از آن دانه، و جهان مشابه درختی است که این دو را مرتبط میکند. در پایان، شاعر از یار میخواهد تا در مورد مغربیتش توضیح دهد و یار پاسخ میدهد که روی او برای ذاتش مناسب نیست. این گفتگو به عمق معانی وجود و ارتباط انسان با معشوق اشاره دارد.
اندر آمد ز در خلوت ما یار سحرگفت کس را مکن از آمدنم هیچ خبر
هوش مصنوعی: یار سحر در خلوت ما وارد شد و گفت که هیچ کس نباید از ورود من خبر داشته باشد.
گفتمش کی ز تو یابم اثری گفت آندمکه نماند ز تو در هر دو جهان هیچ اثر
هوش مصنوعی: به او گفتم که از تو چه نشانی میتوانم بگیرم؟ او پاسخ داد: زمانی که هیچ نشانی از تو در این دو دنیا باقی نماند.
گفتمش دیده من تاب جمالت داردگفت دارد چو شوم چشم ترا نور بصر
هوش مصنوعی: به او گفتم که چشمان من توانایی دیدن زیباییهای تو را دارند. او پاسخ داد که بله، اما زمانی که چشمان تو را ببینم، نور بیناییم را از دست میدهم.
گفتمش هیچ نظر در تو توان کرد دمیگفت آری چو شود جمله ذات تو نظر
هوش مصنوعی: به او گفتم که نمیتوانم به تو حتی برای لحظهای نگاه کنم، او جواب داد: بله، وقتی تمام وجود تو تبدیل به نگریستن شود.
گفتمش هیچ توان در تو رسیدن گفتادر من آنکس برسد کاو کند از خویش گذر
هوش مصنوعی: به او گفتم که آیا میتوان به تو نزدیک شد؟ او پاسخ داد: فقط کسی میتواند به من نزدیک شود که از خودخواهیهایش بگذرد و خود را کنار بگذارد.
گفتمش من چه ام و تو چه و عالم چیستگفت من دانه ام و تو ثمر و کَون شجر
هوش مصنوعی: من به او گفتم که من چه هستم و تو چه کسی هستی و جهان چه معنایی دارد. او پاسخ داد که من دانهای هستم و تو ثمرهای از آن، و این جهان درختی است که ما در آن نقش داریم.
روی من بحر تجلی طلبد مظهر پاکنیست خالی بجهان پاکتر از وی مظهر
هوش مصنوعی: روی من مانند دریایی است که به تجلی و ظهور نیاز دارد، اما مظهر پاکی در این دنیا وجود ندارد که از او پاکتر باشد.
گفتمش مغربیت در خور اگر هست بگوگفت او روی مرا نیست بزخمی در خور
هوش مصنوعی: به او گفتم اگر شایستهات هست بگو تا من هم بدانم، اما او در جواب گفت که برای من مناسب نیست که به تو بگویم.