شمارهٔ ۱۱۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و ارتباط عمیق بین دو معشوق است. شاعر میگوید که او از نقش و تصویر غیر در آینه پاک شده است تا محبوبش بتواند چهرهی واقعی خود را در آن ببیند. او به محبوبش میگوید که اگر به او نظر نکند، چگونه میتواند خود را بشناسد. هرچند آینه سرشار از زیبایی و جذابیت است، اما نمیتواند تصویر واقعی محبوب را پروژه کند مگر اینکه دل خود را لبریز از احساسات پاک کند. شاعر اشاره میکند که در حقیقت خود، تجلیّ تمام کائنات است و نمیخواهد در خوار بودن و ناچیزی گم شود. او به ارتباط تنگاتنگی که با محبوب دارد اشاره میکند و میگوید وجود او وابسته به محبوبش است، همانطور که سایه به آفتاب بستگی دارد. در نهایت، این شعر تجلی عشق و وابستگی عمیق انسانها به یکدیگر را نشان میدهد.
بیا که کرده ام از نقش غیر آینه پاککه تا تو چهره خود را بدو کنی ادراک
هوش مصنوعی: بیا که من از تصویرهای دیگر، آینه را پاک کردهام، تا تو بتوانی چهره خود را در آن ببینی و درک کنی.
اگر نظر نکنی سوی من در آینه کنتو خود بمثل منی کی نظر کنی خاشاک
هوش مصنوعی: اگر به من نگاه نکنی، خودت را در آینه ببین. آیا خودت را مثل من نمیبیند که چگونه به بیاهمیتی نگاه میکنی؟
اگر چه آینه روی جانفزای تو اندهمه عقول و نفوس عناصر و افلاک
هوش مصنوعی: هر چند که آینه، نشاندهنده زیبایی و وجود توست، همه عقلها و روحها، عناصر و آسمانها نیز از تو الهام میگیرند.
ولی ترا ننماید بتو چنانکه توئیمگر دل مسکین و بیدل و غمناک
هوش مصنوعی: اما او هیچگاه تو را نخواهد شناخت و درک نخواهد کرد، جز دل دلسوخته و بیکسی که پر از غم است.
تمام چهره خود را بدو توانی دیدکه هست مظهر تام و لطیف و صافی و پاک
هوش مصنوعی: تمام چهرهات را میتوان به روشنی مشاهده کرد که نماد کاملی است از لطافت، پاکی و زیبایی.
چرا گذر نکنی بر دلی که از پاکیاذا مَرَرتَ بِهِ ما وجدت فیه سواک
هوش مصنوعی: چرا بر دلی عبور نمیکنی که از خلوص و پاکی، جز محبت تو در آن نمیتوانی بیابی؟
ولو جلوت علی القلب ما جلوت علیهلا جل قربته بل لا نه مجلاک
هوش مصنوعی: اگر جلوهات بر دل حاکم باشد، هرگز نمیتوانم به آن نزدیک شوم، چرا که این نزدیکی به خاطر جذابیت تو نیست، بلکه به خاطر چهرهی زیبای توست.
مرا که نسخه مجموع کاینات توامروا مدار بخواری فکنده بر سر خاک
هوش مصنوعی: من که موجودی هستم که تجلی تمام هستیام، مرا به خاطر ذلت و خواریای که بر سر خاک نشستهام، زیر پا مگذار.
بساحل ار چه فکند به بحر باز آرمکه موج بحر محیط توام نیم خاشاک
هوش مصنوعی: هرچند به ساحل انداخته شوم، اما میتوانم دوباره به دریا برگردم، زیرا امواج دریا همیشه در اطراف من هستند و من در دیدگاه خود کوچک نیستم.
ظهور تو بمن است و وجود من از توو لَستُ تُظهَرُ لولای لم اکو لولاک
هوش مصنوعی: ظهور و نمایان شدن تو برای من است و وجود من به خاطر توست و اگر تو نبودی، من هم نبودم.
تو آفتاب منیری و مغربی سایهز آفتاب بود سایه را وجود و هلاک
هوش مصنوعی: تو همچون آفتابی درخشان هستی و سایه، از آفتاب برمیخیزد. وجود سایه به وجود آفتاب وابسته است، و در absence آفتاب، سایه نیز از بین میرود.