شمارهٔ ۱۱۰
هوش مصنوعی: این شعر به مفاهیم عشق، مستی و جستجوی حقیقت و وجود در عالم اشاره دارد. شاعر از شراب عشق سخن میگوید که نوشیدنش انسان را از هوش و حالتی مست میکند و هرگز از این حالت خارج نخواهد شد. او به آوازهایی که از جانان میآید گوش میسپارد و در حال سماع و شور و هیجان قرار دارد. شاعر از ساقی میخواهد که شرابی از آتش عشق برایش بریزد که دل و جانش را به جوش آورد. هر لحظه تصویر و زیبایی معشوق در قالبهای مختلف جلوهگر میشود و شاعر تأکید دارد که انسان باید درک عمیقتری از این زیباییها پیدا کند. در ادامه، اشاره میشود که جمال یگانگی در کثرت عالم پنهان شده و شناخت واقعی معشوق نیازمند نگاهی عمیقتر از تشخیص ظاهری است. در نهایت، به سکوت یار اشاره میشود که از سخن گفتن باز مانده است.
تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوشتا ابد هرگز نخواهیم آمد از مستی بهوش
هوش مصنوعی: ما تا زمانی که از جام ازل، شراب عشق را نوشیدیم، هرگز به حالت هوشیاری باز نخواهیم گشت و همیشه در مستی خواهیم بود.
آمد آوازی بگوش جان از جانان ماما بر آن آواز تا اکنون نهادستیم گوش
هوش مصنوعی: صدایی دلنواز از محبوب به گوش جان رسید و ما تا به امروز به آن آواز گوش دادهایم و گوش تسلیم کردهایم.
از سماع قولِ کُن وز نغمه روز الستنیست جان ما دمی خالی ز فریاد و خروش
هوش مصنوعی: از شنیدن نغمههای آسمانی و گفتوگوهایی که در عالم قبل از خلقت بوده، روح ما هرگز لحظهای بدون فریاد و شور و هیجان نیست.
ساقیا درده شرابی کز شرار آتششچون خم و دیگی و دل جان آید از گرمی بجوش
هوش مصنوعی: ای ساقی، میریزی از شرابی که مانند آتشی سوزان است؛ همچون دیگ و ظروفی که از گرما به جوش میآیند و دل و جان را به تپش در میآورند.
باده گر بهر آن صدره گرو کرده است پیشخویشتن را پیر ما در پیش یار میفروش
هوش مصنوعی: اگر به خاطر بدست آوردن شراب، شخصی به مقام و منزلت بالایی افتخار کرده باشد، پیر ما نباید در برابر یار خود شراب بفروشد و خود را کوچک کند.
روی هر ساعت بنقشی مینماید آن نگارمرد میباید که تا بشناسد او را در نقوش
هوش مصنوعی: هر لحظه تصویر جدیدی از آن معشوق نمایان میشود. مردی باید باشد که بتواند او را در میان این تصاویر بشناسد.
شد جمال وحدتش را کثرت عالم حجابروی او را نقشهای مختلف شد روی پوش
هوش مصنوعی: زیبایی یکتایی او به واسطهی کثرت موجودات، پردهای بر چهرهاش کشید و چهرهاش به اشکال مختلف درآمد.
کی تواند یافتن در پیش یار خویش یارهر که یار هر دو عالم را ندید ز دوش
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند در حضور محبوب خود، یاری پیدا کند؟ کسی که محبوبی را که دو جهان را در بر دارد، هرگز ندیده باشد.
از زبان مغربی آن یار میگوید سخنمدتی باشد که او شد از سخن گفتن خموش
هوش مصنوعی: یار از زبان کسی دیگر صحبت میکند و مدتی است که خود او دیگر حرفی نمیزند.